تبلیغات
میرآخور

به میرآخور خوش آمدید، تاریخ امروز:

جواب هایی که در گوگل پیدا نمی شود: ریلکسیشن تا دقیقه نود!

» منتشرشده در : جیم ،

یکی از راه‌هایی که ممکن است استرس یک نفر انسان عاقل و بالغ را کم کند، آشپزی کردن است. این را ما نمی‌گوییم. محققان بر این باورند. البته تماشای فیلم و سریال و حتی و بازی فوتبال هم می‌تواند تا حد قابل قبولی از استرس‌های یک نفر انسان عاقل و بالغ کم کند. البته اگر آن یک نفر انسان، عاقل یا بالغ (یا هردو) نباشد، قضیه کمی فرق می‌کند.

چرا راه دور برویم؟ مثلاً همین خانم داعشیِ اتریشی که جدیداً در شهر رقه سوریه دستگیر شد. این خانم در اوج درگیری‌های داعش و ارتش سوریه، با خیال راحت نشسته و با فک و فامیلش در فیسبوک چت کرده، به صورت آنلاین دزدان دریایی کارائیب تماشا کرده، دستور تهیه غذا برای خودش سرچ کرده و جالب‌تر از همه اینکه تمام بازی‌های تیم فوتبال آژاکس آمستردام را هم دنبال کرده!

این‌ها را ما از خودمان در نمی‌آورده‌ایم. نتیجه بررسی‌های لپ‌تاپ این خانم، پس از دستگیری نشان می‌دهد. تازه علاوه بر موارد گفته شده، این خانم اتریشیِ داعشی کلی فیلم خاک بر سری هم در لپ‌تاپ‌اش ذخیره کرده بود. البته محققان در مورد تاثیر این فیلم‌ها بر کاهش استرس حرفی نزده‌اند!

جالب اینجاست یکی از آخرین جست‌و‌جوهای این خانم، درباره نحوه برخورد نیروهای سوری با تروریست‌های داعش بوده. سوالی که چند روز بعد خودش به جوابش رسید!


چهارشنبه 3 آبان 1396   میرآخور .    مرحمت عالی() .

پیوند به بیرون: این مطلب را در جیم بخوانید ،

خاطرات یک پدر موفق: همه چیز تحت کنترل است!

» منتشرشده در : ماهنامه قدر ،

شنبه
امروز شیمیا جان را بردیم مهدکودک خاله آناهیتا ثبت نام کنیم، گفتند 20 میلیون تومان شهریه مهدکودک می شود. به نظرمان رسید یک خانه نقلی در اختیاریه رهن کنیم  و این چندسالی را که شیمیا جان مهدکودک می رود، همانجا را مهدکودک خصوصی بکنیم. 200 میلیون دادیم، خاله آناهیتا شد مربی مهدکودک فوقِ پیشرفته «شیمیا جان و دوستان».
دوستان هم بیشتر برای از تنهایی درآمدن شیمیا جان است. در کنارش خرج مهدکودک هم در می آید...

یکشنبه
شیمیا جان میگوید خاله آناهیتا خیلی سختگیر است که همزمان با آموزش زبان آلمانی و فرانسوی و چینی، آموزش حروف الفبای فارسی را هم شروع کرده. به نظرم شیمیا جان کمی تنبلی میکند. من که از بچگی
بزرگترین آرزویم این بود آلمانی و فرانسوی یاد بگیریم و حتی فیلمهای جکی چان را بدون زیرنویس ببینیم. اصلاً همین زیرنویس را هم ا گر فارسی بلد نباشیم، نمی شود خواند.

دوشنبه
امروز با همسرم به اختاف کوچکی خوردیم که خدا را شکر سریع حل شد.  من خیلی دوست دارم که شیمیا
جان بتواند مثل یوهان سباستین باخ پیانو بنوازد و موسیقیدان برجسته ای شود. اما همسرم معتقد بود
همزمان نمی توان روی دو نیمکره مغز فشار آورد و بهتر است اول شیمیا جان هندسۀ تحلیلی را یاد بگیرد و بعد از اینکه در المپیاد ریاضی مدال طلا گرفت، موسیقی را شروع کند. اما خوشبختانه خاله آناهیتا این قول را به ما داد که شیمیا هم موسیقی دان بزرگی میشود و هم نابغۀ ریاضی.

سه شنبه
داشتم به این فکر میکردم که بهتر است شیمیا جان را از اول ابتدایی درکلاسهای آموزشی و تست زنی ثبتنام کنیم تا بعد از 12 سال بتواند بورسیه بگیرد و در دانشگاه آکسفورد، nano-art بخواند. خودم که چیزی نشدم،
لااقل شیمیا جان را بفرستیم پیشرفت کند...
البته همسرم در مورد اینکه دانشگاه آکسفورد این رشته را ارائه می کند یا نه، کمی تردید دارد. اما مطمئناً تا 12 سال دیگر حتماً ارائه میکنند.

چهارشنبه
امروز مادرِ همسرم خیلی از شیمیا جان شاکی بود. می گفت از وقتی می رود مهدکودک، خیلی اخلاقش عوض 
شده. هم بی تربیت تر شده و حرفهای بد بد میزند، هم اینکه پر رو شده و انتظار دارد هرچه میخواهد همان
لحظه انجام شود!
با این مقدمه که در حقیقت این خاله آناهیتا است که می آید مهدکودک شیمیا جان، سعی کردم به او توضیح بدهم که شیمیا جان گاهی کلماتِ زبانهای مختلف را با هم قاتی میکند؛ وگرنه حرفِ بد نمیزند. از طرفی، این روش تربیتیِ مدرن است که نباید بچه را عقده ای بار بیاوریم. بعدش هم، مگر ما چندتا بچه داریم؟ چرا هرچیزی میخواهد نباید فراهم شود؟

پنج شنبه
این یکی را نمی دانم چه کار کنم. خاله آناهیتا امروز از دست شیمیا شاکی شد. کاشف به عمل می آید همه بچه ها به سردستگی شیمیا جانِ ما، داشتند با تبلتهایشان بازی آنلاین انجام میدادند که ترافیک را تمام کرده اند.
به نظرم تقصیر خودِ خاله آناهیتا بوده که اینترنت را تمام کرده. وگرنه ما که از همان اول ماهی 300 گیگابایت گذاشته بودیم برای راحتی بچه های مهدکودک. علی الحساب به شیمیا جان گفتم برود داخل اتاقش و به کارهایش فکر بکند. خیلی حس خوبی داشت... از بچگی دوست داشتم این حرف را به فرزندم بگویم.

جمعه
امروز مهدکودک تعطیل بود و شیمیا جان پیش خودمان بود. اوایل اوضاع خوب بود؛ اما بعد از اینکه از خواب
بیدار شد، کم کم شیطنتهایش شروع شد. شیمیا جان که حوصله اش سر رفته بود و بیقراری میکرد چارۀ کار را در این دیدیم که زنگ بزنیم خاله آناهیتا بیاید و امروز را هم مراقب شیمیا جان باشد. یا لااقل به ما کمک کند. کنترل کردن بچه های امروز کار ما پدر مادرها نیست که نیست!



سه شنبه 2 آبان 1396   میرآخور .    مرحمت عالی() .

کارِ بیخ‌دار

خیر سرمان دیشب خواستیم زودتر بخوابیم. از سر شب که خوابیدیم تا سحر، دم اذان صبح، خواب به چشم‌مان حرام شد. بس که این پشه های لامذهب مدام در گوش و حلق و بینی‌مان چرخیدند و عاصی‌مان کردند.
معلوم نیست این موقع سال که پرستوها کوچیده‌اند و کلاغ‌ها مالک بلامنازع کل خیابان‌ها شده‌اند، این پشه‌ها چرا هنوز زنده‌اند؟
هم الان که داریم کاغذ سیاه می‌کنیم برایتان، مثل فرفره دور سرمان می‌چرخند.
نه عین آدمیزاد می‌نشینند به نیش زدن و کار را یکسره می‌کنند، نه می‌روند پی کارشان که به خواب‌مان برسیم. نقداً برای خلاصی، دوتا کشیده آبدار حواله گوش راست کردیم که هنوز هم سوت می‌کشد.
انگار مشق نیش نکرده‌اند پیش بزرگی، مرشدی، مرادی... که نه دل به نیش زدن دارند نه به ول کردن. آخر از چشم و چال و پیشانی استخوانی و گلاب به رویتان، سوراخ بینی ما چه عایدشان می‌شود؟
ما که بی خیال شدیم و ول‌شان کردیم نیش‌شان را بزنند و خلاص! لکن میل‌شان کشید کار بیخ پیدا کند...

از هر نیش و گزندی در امان باشید

میرآخور، بیست و سوم مهرماه سنه هزارو سیصدو نودو شش خورشیدی



یکشنبه 23 مهر 1396   میرآخور .    مرحمت عالی() .

به بهانه 25 مهر، روز جهانی ریشه کنی فقر: انواع خط فقر

» منتشرشده در : ماهنامه قدر ،

برخلاف باور عموم مردم خط فقر، خطی است که انواع و اقسام مختلفی دارد و به اندازه هر تعداد خطی که در زندگی می شناسید، یا بعداً قرار است بشناسید، خط فقر وجود دارد. امروز چند نمونه از این خط ها را به شما معرفی می کنیم.

خط فقر میخی
این خط فقر، به دوران بسیار کهن برمی گردد؛ زمانی که درآمد یک خانواده، به طور متوسط، ماهانه یکصد هزار تومان وجه رایج مملکت بود. و طبیعتاً هر کس کمتر از آن حقوق می گرفت، فقیر به شمار می رفت. بیچاره...
خوشبختانه امروزه، با پیدایش تکنولوژی و استناد به عکس های داخل اینستاگرام، متوجه می شویم درآمد ماهانه اکثر مردم افزایش چشم گیری پیدا کرده و خوشبختانه اثری از حقوق ماهی صدهزار تومان نیست. اگر هم باشد، لااقل ما نمی بینیم.

خط فقر نستعلیق
جدیداً، به خاطر فشار های زیاد اقتصادی، به آن «خط فقر شکسته نستعلیق» نیز می گویند. از آنجا که هنر نان ندارد، بنابرین هرکس که کار هنری می کند (اعم از بازیگر، خواننده، نوازنده و حتی دستیار صحنه و لباس) زیر خط فقر شکسته نستعلیق قرار دارد، مگر اینکه خلاف اش ثابت شود (مثل سوپر استارهای بدنه¬ی سینمای بدنه محور ایران)، یا اینکه هنرمند مذکور جهت تامین مخارج به افتتاح کافه، رستوران یا فروشگاه لباس اقدام نماید.
حضور در آگهی های تبلیغاتی بعد از پنجاه سال دورماندن از فعالیت¬های هنری نیز، یکی از نشانه های رفتن زیر خط فقر شکسته نستعلیق است.

خط فقر عابر پیاده
بر اساس آخرین بررسی های انجام شده توسط محققینِ بی¬کار (که سعی ¬کردند برای خودشان کاری بتراشند تا زیر خط فقر نروند) بخش عظیمی از افرادی که روی خط عابر پیاده راه می¬روند، خودروی شخصی و همینطور پول کافی جهت خرید خودرو ندارند و زیر خط فقر عابر پیاده قرار دارند. وگرنه چه دلیلی دارد آدمی که اینهمه پول داده ماشین خریده، پیاده اینطرف و آنطرف برود و در این هوای آلوده، سلامتی اش را به خطر بیاندازد؟!
خط فقر ممتد
این خط بیشتر در ادارات دولتی کاربرد دارد و مختص کارمندانی است که از هشت صبح تا چهار بعدازظهر یکسره کار می کنند و برای ناهار و نماز و کارهای دیگرشان (!) مرخصی ساعتی رد می کنند. این [گونه] کارمندان هرقدر هم سعی کنند نمی توانند از سایر همکارانشان سبقت بگیرند و به درجات بالاتری برسند؛ چرا که زیر خط فقر ممتد قرار دارند و سبقت گرفتن مجاز نیست.
عمده دلایلی که باعث می شود این کارمندان تا آخر دوران خدمتشان (بلکه تا آخر عمر) نتوانند سبقت بگیرند، نداشتن روابط عمومی قوی با ارباب رجوع و صد البته ژن خوب است.
 
خط فقر متقاطع
این خط فقر نیز بیشتر مربوط به کارکنان ادارات دولتی می شود. اما فقط مختص کارمندانی است که خود را باهوش، با روابط عمومی بالا و منعطف در شرایط سخت کاری قلمداد می کنند. تفاوت این خط فقر با مورد قبلی در قابلیت سبقت گیری آن است و هیچ فرق دیگری ندارد. به طوریکه کارمند مربوطه می تواند با انجام بعضی کارها، از سایر همکارانش سبقت بگیرد و پیش خودش احساس رضایت کند.
این خط فقر لذت لحظه ای در فرد ایجاد می کند اما در اصل مطلب تاثیری نمی گذارد؛ چون فقط زودتر به جایی که باقی همکارانش می رسیدند، رسیده است. شباهت خط فقر متقاطع با خط فقر ممتد، در نداشتن ژن خوب است.

نیم خط فقر
همانطور که احتمالاً می¬دانید، نیم خط در واقع خطی است که از یک طرف بسته است و از طرف دیگر تا بی¬نهایت می¬تواند ادامه پیدا کند. نیم خط فقر نیز از یک طرف روی نقطه (0و0) بسته شده و از طرف دیگر تا نقطه (∞+و ∞+) ادامه پیدا می کند.
فقط آقازاده هایی که ژن خوب دارند، به اضافه بعضی از آقازاده هایی که بیشتر از سه و نیم میلیون تومان در ماه حقوق می گیرند بالاتر از این خط فقر قرار دارند.

خط فقر سینوسی
بالاتر ماندن از این خط فقر اندکی مهارت و تخصص به همراه زیرکی می خواهد. معمولاً اول ماه که حقوق ها واریز می شود، خط فقر زیر محور x است و همه بالاتر از آن قرار می گیرند. البته غیر از عده ای که زیر سه و نیم میلیون تومان در ماه حقوق می گیرند که واقعاً فقر هستند و اصلاً همین بهتر که همان زیر خط فقر بمانند.
هرچه به پایان ماه نزدیک می شویم و حقوق ته می کشد، خط فقر از ایکسِ منفی به سمت ایکس مثبت می رود و بالای محور x ها قرار می گیرد. در این حالت ناگهان همه زیر خط فقر سینوسی قرار می گیرند و بدون اینکه  بخواهند، آمار فقر را بالا می برند.


شنبه 1 مهر 1396   میرآخور .    مرحمت عالی() .

درمانِ دردِ دل

» منتشرشده در : عرایض ،

حکماً یادتان هست؛ خدابیامرز، عمه بزرگ لیلا خانم دوای هر درد بی درمانی را در عرق چهل گیاه می‌دید. سفارش کرده بود هروقت لیلا خانم گذرش به حجره آ میز ممدلی افتاد، یکی دو بطر برایش عرق چهل گیاه بخرد. از همین هایی که رویش عکس مرحوم شیخ الرئیس را کشیده بودند و اسم هر چهل قلم را آنقدر در هم چپانده بودند که نه دوست می‌دید، نه دشمن می‌شنید.

بنده خدا لیلا خانم هم نه پای رفتن داشت، نه نای سبد و زنبیل جابجا کردن. این بود که افتخارش نصیب ما شد که برای عمه‌ی خدابیامرز لیلا خانم عرق چهل گیاه بگیریم. ناگفته نماند، ما هم زیاد محض رضای خدا، وقت و بی وقت، دم حجره عطاری سبز نمی شدیم...

امروز بعد ناهار که حسابی ترش کردیم و محتاج این مسکرات گازدار بدون الکل، بلکه بشورد و ببرد؛ یاد خدابیامرز عمه بزرگ لیلا خانم افتادیم. هر لیوان چهل گیاه، چهل درد را دواست... اما درد ندیدن نوه دختری عمه بزرگ لیلا خانم، با خوردن چهل گیاه دوا نمی شود. باید اراده کرد، از عطاری دو بطر خرید و زنگ در را زد...

خدا بیامرزد مادر بزرگتان را.

میرآخور، بیست و هفتم شهریور سنه نود و شش خورشیدی

این مطلب را در اینستاگرام بخوانید
این مطلب را در تلگرام بخوانید


دوشنبه 27 شهریور 1396   میرآخور .    مرحمت عالی() .

واکنش‌ها به یک جمله ماندگار: روحانی؛ ضمانت خرید شماست

وزیر بهداشت که در آیین آغاز به کار شورای شهر مشهد شرکت کرده بود، طبق معمول، طی یک سخنرانی خیره کننده گفت: «بعد از خدا، روحانی حامی شماست... او موفقیت خود را مدیون امام رضا (علیه­السلام) می‌داند.» برخلاف اینکه معلوم نیست وزیر بهداشت به شورای شهر مشهد چه ربطی دارد، کاملاً واضح و مبرهن است که آقای وزیر به سیاسی کردن آستان قدس رضوی توسط روحانی و آنچه عوام فریبی نام دارد، اشاره کرده است. که خودزنیِ زیر پوستیِ جالب توجهی است!

اما بعد از این جمله ماندگار، سایرین به این جمله واکنش نشان دادند و چنین جملاتی گفتند:

رئیس بانک سرمایه: بعد از بانک خوب، روحانی سرمایه شماست.

شرکت خودرو (!) سازی سایپا: بعد از پراید، روحانی وسیله قبض روح شماست.

منصوریان: بعد از پرسپولیس، روحانی سرور ماست.

یک فروشنده لوازم خانگی: بعد از گلدیران، روحانی ضمانت خرید شماست.

موسسه استاندارد: بعد از علامت استاندارد ایران، روحانی نشانه مرغوبیت کالاست.

مجمع اصلاح طلبان: بعد از عارف، روحانی پدر ژن خوب شماست.

کارمند بانک: بعد از یک نفر کاسب دارای پروانه کسب، روحانی ضامن شماست.

یک متخصص تغذیه: بعد از صبحانه، روحانی میان وعده شماست.

مربی مهدکودک: بعد از مسابقه، روحانی جایزه شماست.

سازمان اتوبوس رانی تهران و حومه: بعد از ارائه بلیط، روحانی نشانه شخصیت شماست.

یک روانشناس بالینی: بعد از حفظ خونسردی، روحانی باعث آرامش شماست.

آژانس سر کوچه: بعد از هدف ما، روحانی جلب رضایت شماست.

خاله خان باجی های فامیل: بعد از دعوا، روحانی نمک زندگی شماست.


شنبه 11 شهریور 1396   میرآخور .    مرحمت عالی() .

داد زن

» منتشرشده در : عرایض ،


اینجا خیلی به ارزشهای آدمیزادی بهاء می دهند. فی المثل اگر بلاد خودمان بود، هربار که مسعودِ نصرت خانم غم روی دلش سنگینی می کرد و تو ای یاسمن* کجایی می خواند، والده نصرت خانم یک «زغنبوت»ی تحویلش می داد تا یاسمن و آقاجان اش باهم فراموشش شود.

لکن اینجا قصه توفیر دارد. پریروزها چشممان خورد به آگهی روی دیوار. دادزن می خواستند. می دانید داد زن یعنی چه؟! خودمان هم وقتی فهمیدیم، هم باورمان نمی آمد. هم خنده مان گرفت، هم غصه مان؛ بابت اینهمه امکاناتی که در پایتخت هست و بلاد خودمان نیست. دادزن را میخواهند برای داد زدن. مزد هم می دهند. از خروسخوان تا بوق سگ داد می زند و تعریف بارِ داخل دکان را می کنند. یا عین حمید، پسرخاله تان، موقع درو لباس می پوشند و از دَم غذاخوری ها جُم نمی خورند، بلکم گرسنه ای هوایی شود سری به آنجا بزند. البت همه اش که همین نیست؛ داد می زنند برای خودشان، هم صدایشان باز می شود، هم هر اراجیفی که می خواهند بلغور می کنند. یکی شان تحت همان تبلیغات میدانی اش، چیزهای دیگری هم می گفت که بماند...

مراقب خودتان، خوبی هایتان و گلدان اطلسی باشید

میرآخور، ششم شهریور سنه نود و شش شمسی

این مطلب را در اینستاگرام بخوانید
این مطلب را تلگرام بخوانید


دوشنبه 6 شهریور 1396   میرآخور .    مرحمت عالی() .