بـزن زنـگــو

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :میرآخور
تاریخ:1390/02/6-22:35

رانندگان معدود؛ مسافران محدود

خدا نكند كه هیچ بنی بشری محتاج این تاكسی ها شود! خصوصاً وقتی حسابی دیرش شده باشد. عین ما كه همین چند وقت پیش همین بلایا سرمان آمد. روزی كه قصد جایی كرده بودیم و دیرمان هم شده بود تصمیم گرفتیم جهت سهولت و تسریع در طی طریق از تاكسی استفاده كنیم. (گیر ندهید چرا نوشتیم "تاكسی". فعلاً معادل فارسی ندارد). همین كه آمدیم كنار خیابان به انتظار ایستادیم، انگار طرح تاكسی ممنوع در شهر پیاده شد ( فقط ملتفط نشدیم از كدام تاكسی پیاده شد، تا سوارش شویم) حالا شما بگو تاكسی میاد؟ ما میگیم نه نمیاد! در گُمان همایونیمان گذر كرد كه نصف ساعتی ایستادیم به انتظار. اما خب از آنجا كه خدا پاسخ همه بندگانش را می دهد مانیز بی نصیب نمانده و سوار یكی شدیم.

حالا مثلاً داخل تاكسی نشسته ایم و رو به هدف می گازیم. راننده را نمی دانم اما، ما كه اصلاً راحت نبودیم. صندلی از قسمت تكیه گاه فرورفتگی داشت و از قسمت نشیمن گاه بر آمدگی! درون كابین هم بوی تند عرق و سیگار راننده مخلوط شده بود. به این آشفته بازار گرمی هوا را هم اضافه كنید. شما بودید چكار می كردید؟  جانم؟ پنجره؟ نخیر! یعنی بله به ذهن مبارك خطور كرد اما عملی نشد. زیرا شاسی بالابر شیشه در طرف مسافر از كار افتاده بود و رویش چسب برق سیاه چسبانده بودند. خدا را صد هزار مرتبه شكر كه راننده می گازید (هر چند در آن گیر و دار گاهی هم [...]! ) والا معلوم نبود مقصدمان نهایی شود یا نه؟!

نكته جالبش موقع پیاده شدن است كه چشممان افتاد به نوشته روی شیشه كه نوشته بود :"درب را آهسته ببندید"!! حیف بعد از بستن در، این نوشته را دیدم وگرنه یك دری می بستیم كه دیگر باز نشود. جالب تر از آن نرخ كرایه ای است كه راننده از ما گرفت. دو و نیم برابر قیمت از ما گرفت آنهم فقط برای اینكه چون دیرمان شده بود خواستیم تا یك جایی بیشتر مارا ببرد و مثلاً راننده به خاطر ما پیچید تو فرعی. در حالیكه بعد از پیاده شدن من دوبار و بلافاصله مسافر سوار كرد.

این بود حكایت ما و مملكت و وسایل چهارچرخ زرد رنگش. كه حتی راننده ها هم نمی دانند چرا ماشینشان زرد است و مثلاً صورتی نیست! شما می دانید چرا تاكسی ها زرد اند؟

میرآخور





نویسنده :میرآخور
تاریخ:1390/01/31-22:30

چرا لوگوی اکثر بانک ها دایره و یا نیم دایره دارد؟











و در نهایت



بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران




نویسنده :میرآخور
تاریخ:1390/01/17-12:23

Road to Brazil


1-      بلاخره پس از مدتها تعلیق و تعویق، تنها دغدغه مسولان ورزشی مملكت به پایان رسید و تیم ملی فوتبال دارای سرمربی شد. مربی ای كه از آن سوی دنیا و با سابقه ای درخشان به اینجا آمده تا تیم ملی را به جام جهانی برساند.Road to Brazil  این جمله ای است كه كیروش هنگام گفت و گو با عادل فردوسی پور سه بار پشت سر هم تكرارش كرد. معلوم است كیروش حسابی دلش می خواهد كاری كند كه بقیه همكارانش در همان موقعیت نتوانستند انجام دهند. اما خب شرط هم دارد. شرطش اینست كه درگیر باند بازی های پشت پرده فوتبال نشود. و یا اصلاً مهم تر از آن، به مذاق برخی اشخاص خوش بیاید.  چراكه اشخاصی نگران اینند كه اگر تیم ملی به جام جهانی صعود كند و حتی به مراحل بعدی هم برود، رعیتِ جو گیر و خوشحال را نمی شود كنترل كرد و حتی ممكن است كار به جاهای باریك هم برسد! بنابرین ممكن نیست تیم ملی به جام جهانی صعود كند. چه با این مربی و یا هر مربی دیگر.

2-      كارلوس كیروش در حالی روزهای اولیه اقامتش در ایران را می گذراند كه مسؤلین و رسانه ها با تعریف و تمجید از ایشان یاد می كنند و به قولی قربان صدقه اش می روند. باید دید این برخورد ها در حد یك خوش آمد گویی تشریفاتی باقی خواهد ماند یا بعد از (خدای نكرده) یك باخت به تیم دسته چهارمی آنگولای غربی، باز هم ادامه خواهد داشت و مثلاً می گویند عیب نداره فدای سرت؟! البته پاسخ سوال حتماً باید "بلی" باشد. چون در غیر اینصورت با كیروش هم چنان برخورد خواهد شد كه با مربی های قبلی شد. و اگر چنین شود، دوباره باید تیم ملی را معلق نگه داریم تا دنبال یك مربی دیگر بگردیم. چرا باید مثل عربها تا یك مربی نتیجه نداد فی المجلس اخراجش كنیم؟ می شود مثل اروپاییها یك مربی را با تمام خوبی ها و بدی هایش (و البته به خاطر خوبی هایش) نگه داشت تا هم مشكلات روحی برای بازیكنان پیش نیاید و هم به مربی فرصت جبران داد.

3-      در این میان حواستان به برخی جراید باشد كه مرتب تكرار می كنند این همان كیروشی است كه یك بار نمكمان را خورد و نمكدان شكست. ویا اگر مربی خوبی است چرا در همان تیم های خارجی نمانده و الآن مربی تیم ملی ایران است؟ حواستان باشد این حرفها به گوش كیروش نرسد. چون هنوز با اخلاق ما آشنایی ندارد و نمی داند ایرانی جماعت [پشت سر بقیه] زیاد حرف می زند.

میرآخور





نویسنده :میرآخور
تاریخ:1390/01/15-18:51

کمی ظرفیت داشته باشیم

خب بحمدالله که سال تحویل شد و ایام نوروز گذشت و سیزده هم به در شد! حتی چند روز کاری هم از سال جدید گذشت. امام چیزی که تازه شروع شده و به این زودی ها هم خیال رفتن ندارد، موج جدیدی است که وارد کشور شده. نه! نگران نباشید. هیچ خبری از تسونامی نیست. حتی بیماری جدیدی هم شیوع پیدا نکرده. این موج اگرچه جدید است اما انواع دیگر آن سابقه طولانی مدتی در مملکت دارند.

این موج همان حواشی بعد از سریال های مناسبتی و شبانه تلوزیون است که گاه و بی گاه به بهانه های مختلف، از مشرق و مغرب و شمال و جنوب وارد کشور می شود. اینبار هم بعد از پخش سریال "پایتخت" موجی از نارضایتی ها و در مقابل موجی از دلایل و توجیهات ایجاد شده که خدا می داند کِی بهم می رسند و طوفان می کنند.

خاطرتان هست سال گذشته سریال "درمسیر زاینده رود" را؟ آنجا هم بعد از پخش سریال، اصفهانی ها به تولیدکنندگان توپیدند که این سریال هیچ ربطی به اصفهان ندارد و گویش صحیحی از لهجه اصفهانی ندارد و از این حرف ها. حالا نوبت سریال پایتخت شده که بهش گیر سه پیچ بدهند که این سریال مردم مازندران را به سخره گرفته و اصلاً گویش مازنی را صحیح بیان نمی کند و ...

البته طفلی مازنی ها - مثل اصفهانی ها- زیاد شلوغش نکردند، اما رسانه های وابسته به بعضی جاها مانند روزنامه جام جم که پارسال از اصفهانی ها بد خوردند، امسال دست پیش را گرفته اند که پس نیافتند. همین امروز 15 فرورودین 90 و حتی دیروز در همین روزنامه، مقالاتی چاپ شد از باب تقدیر و تشکر از سریال "پایتخت" که چنین است و چنان است و غیره و ذلک و تعریفات و تمجیدات از این سریال که گویش مازندرانی را به مردم مملکت معرفی کرده و اصلاً گویش اشتباهی نداشته و کسی را مسخره نکرده و ... که چه؟ که یکدفعه مازندرانی ها پا نشوند اعتراض کنند که ما را مسخره کردند.

البته ما از جانب خودمان و - نه از جانب هیچ احد الناس دیگری - به این رسانه ها حق می دهیم. برادر من! باید قبول کنیم که ظرفیت نداریم باهایمان! شوخی کنند. تا از یک قشری یا صنفی در تلوزیون حرف می زنند، فردایش موج اعتراضات است که وارد دفتر روابط عمومی صدا و سیما می شود. "مرد هزار چهره یک" را یادتان است؟ یادتان است مهران مدیری (در آن سریال) در ثبت احوال شیراز کار می کرد؟ بعد از پخش آن سریال که با استقبال خوبی هم موجه شد، ثبت احوال شیراز به خاطر بی نظم نشان دادن محیط آن اداره از مدیری شکایت کرد و چند صد میلیون هم طلب غرامت کرد. البته خبری نداریم که ماجرا ختم بخیر شد یا قسط بندی اش کردند؟!

به هر حال غرض از اینهمه درد سر برای شما و بعدها برای خودمان اینست که بابا جان کمی ظرفیت داشته باشید. خودمان هم داشته باشیم. همین!

میرآخور





نویسنده :میرآخور
تاریخ:1390/01/1-02:50

سال نود مبارك


سال نو مبارك

سال نو مبارك
سال نو مبارك
سال نو مبارك
سال نو مبارك
سال نو مبارك
سال نو مبارك








  • تعداد صفحات :18
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...