یادش بخیر بچه که بودیم نه تلویزیون درست و حسابی داشتیم، نه موبایل و وای فای و شبکه های اجتماعی مجازی و امکاناتی که بچه های امروزی دارند بود. هیچی نداشتیم! مشغولیت کودکان و نوجوانان دوران ما بعد از انواع بازی های سنتی و جهانی‌ (مثل والیبال و فوتبال!) در کوچه و خیابان، خواندن مجلاتی مثل کیهان بچه ها و دانستنیها بود. گاهی هم اگر بزرگتر ها اجازه می دادند، می نشستند پای برنامه های رادیو و تلوزیون. یکی از برنامه هایی که خیلی طرفدار داشت و از رادیو پخش می شد، شب بخیر کوچولو بود با آن تیتراژ خاطره انگیزش که هنوز هم با شنیدنش یاد کودکی می کنیم.

آن زمان ها ما ساعت نه شب می نشستیم پای رادیو، شب بخیر کوچولو  گوش می دادیم و پای همان رادیو خوابمان می برد. اما حالا شبکه پویا تا ساعت یازده شب لالایی پخش می کند! همین شب بخیر کوچولو هم دیر تر پخش می شود! اما بچه های امروزی بعد از خواباندن پدر و مادرهایشان، می نشینند پای سریال سلطان سلیمان تا ببینند عثمانی ها چه خوابی برای فرهنگ این سرزمین دیده اند؟! بعدش هم تا صبح پای اینستاگرام و تلگرام و... مشغول پست گذاشتن و لایک کردن می شوند.

از آن طرف حال و روز بزرگتر ها هم بهتر نیست؛ ساعت ها وقت صرف شبکه های اجتماعی موبایلی می کنیم اما برای دید و بازدید و گفت و گوی های حقیقی در دنیای واقعی وقت نداریم! به نظرم خیلی وقت است که سبک زندگی ما به اشتباه تغییر کرده و مثل زاویه ای، رفته رفته باز تر می شود و بین ما و اصل و نسبمان فاصله می اندازد. اما مگر قرار نبود که پیشرفت تکنولوژی، ما را در رسیدن به خودمان یاری کند؟ پس چرا هر روز داریم هم از دیگران و هم از خودمان دورتر می شویم؟ مرحوم عمر خیام نیشابوری، انگار در وصف ما که در خود گم شده ایم سروده: می نوش ندانی از کجا آمده‌ای/ خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت