تبلیغات
میرآخور - خاطرات چایچی: چایچی و مجوز کتاب

به میرآخور خوش آمدید، تاریخ امروز:

خاطرات چایچی: چایچی و مجوز کتاب

» منتشرشده در : راه راه ،

ما یک رفیقی داریم اسمش چایچی است. اتفاقاً کارش هم همین است. آدمِ بلدی است. در ادارات بزرگ و کوچک زیادی هم کار کرده و به قول خودش وزیر و وکیل زیاد دیده. اما یک جا بند نمی شود. بس که سرک می کشد در کار این و آن. یک بار داشت از زمانی که در وزارت فرشاد مشغول به کار بود برایمان می گفت. ظاهراً در بخش مربوط به کتاب و انتشارات و این جور مسایل کار می کرده. «فرشاد» را هم خودش اختراع کرده، «فرهنگ و ارشاد» را مخفف کرده، اسم وزارتخانه را گذاشته فرشاد!

می گفت: «روز اول بهم گفتند باید بری دفتر توسعه کتاب مشغول بشی. گفتم من با کتاب میونه ای ندارم، اگه میشه برم سازمان سینمایی! گفتن نه، نمیشه. اما زیاد نگران نباش، اونا هم مثل خودتن!» خلاصه همین که رفته و مستقر شده، یک کتابی داده اند بهش و گفته اند این را بخوان و نظرت را بده. گفته «آقا من سواد درست و حسابی که ندارم. در ضمن اومدم اینجا چای بریزم، میز دستمال کنم و در خدمت شما باشم. چرا زحمتشو خودتون نمی کشید؟!» جواب شنیده: «من وقت سولاریوم دارم، باید برم. حالا بگیر این کتابو بخون، تا ظهر نتیجه رو به من بگو، بعد از ظهر صاحبش میاد دنبالش.»

می گوید : «من همون اول کار دستم اومد که شرایط کاری خیلی سخته. نشستم صبح تا ظهر کتابی رو خوندم که اصلاً نفهمیدم درباره چی نوشته شده و چی می خواد بگه. فقط یکی دو جمله ازش فهمیدم که ظاهراً نویسنده از خدا و پیغمبر نترسیده و دین و مذهب درست و حسابی نداشته که اینا رو نوشته.»

ظهر که مسؤل برگشته، چایچی کتاب را تحویلش داده و نظرش را گفته. مسؤل هم یک نگاهی به کتاب انداخته و بعد از چند لحظه گفته :«فکر کنم چون صبح عجله داشتم کتابو اشتباهی بهت دادم. این کتاب مجوز گرفته. به هر حال ممنون! حالا بیا اون یکی کتابه رو بهت بدم. نویسندش هم غریبه نیست، بهش میگم فردا بیاد. بالاخره یه روزه که به آدم مجوز نمیدن!»

چایچی پوزخندی زده و گفته : «منی که یه استکان چایی میدم دست مردم، توی قوری صافی می ذارم تا تفاله ها قاتیِ چایی نشن. اونوقت شما به آدمی که معلوم نیست حرف حسابش چی بوده و هرچی از دهنش در اومده نوشته، مجوز دادین کتابشو چاپ کنه؟!» مسؤل گفته: «چایچی جان، ما اینجا زیاد چایی نمی خوریم، ممکنه نتونیم از همه ظرفیت هات استفاده بکنیم. واسه همین میگم بفرستنت یه جایی که صبح تا شب فقط چایی می خورن. تا حالا امور اداری رفتی؟!»


متن فوق با عنوان «مجوز قند پهلو» در شماره سوم مجله طنز راه راه منتشر شده است. اینجا

میرآخور


سه شنبه 11 خرداد 1395   میرآخور .    مرحمت عالی() .

سایت پاپ آپ
شنبه 16 مرداد 1395 11:59
سلام و احترام خدمت مدیر محترم وبلاگ


کسب درآمد برای صاحبان سایت و وبلاگ

چرا کسب درآمد از پاپ مکس ؟

1000 تومان هدیه عضویت درپاپ مکس
به ازای هر بازدید کننده تا سقف 60 ریال (واقعی) درآمد کسب کنید
حداقل سقف پرداخت 5000 تومان

پاپ آپ
http://popmax.ir
دیجی آگهی
چهارشنبه 13 مرداد 1395 17:10
سلام و احترام خدمت مدیر محترم وبلاگ


کسب درآمد برای صاحبان سایت و وبلاگ

چرا کسب درآمد از پاپ مکس ؟

1000 تومان هدیه عضویت درپاپ مکس
به ازای هر بازدید کننده تا سقف 60 ریال (واقعی) درآمد کسب کنید
حداقل سقف پرداخت 5000 تومان

پاپ آپ
http://popmax.ir
پاپ آپ
چهارشنبه 13 مرداد 1395 16:54
سلام و احترام خدمت مدیر محترم وبلاگ


کسب درآمد برای صاحبان سایت و وبلاگ

چرا کسب درآمد از پاپ مکس ؟

1000 تومان هدیه عضویت درپاپ مکس
به ازای هر بازدید کننده تا سقف 60 ریال (واقعی) درآمد کسب کنید
حداقل سقف پرداخت 5000 تومان

پاپ آپ
http://popmax.ir
دیجی آگهی
چهارشنبه 13 مرداد 1395 12:53
سلام و احترام خدمت مدیر محترم وبلاگ

www.digiaghahi.ir
درج آگهی رایگان

پاپ آپ
http://popmax.ir
niloofariam
دوشنبه 11 مرداد 1395 20:20
سلامی به شیرینی دلتون میشه خواهش کنم به سایت ما هم سر بزنید واقعا دمتون گرررررم مرسیییییییی از لطفتون
دانلود آهنگ جدید
دوشنبه 11 مرداد 1395 20:08
دانلود آهنگ های جدید ایرانی
خانه سلامتی
دوشنبه 11 مرداد 1395 20:08
آرامش چیست؟
نگاه به گذشته و شکر خدا
نگاه به آینده و اعتماد به خدا
niloofariam
دوشنبه 11 مرداد 1395 16:33
سلامی به شیرینی دلتون میشه خواهش کنم به سایت ما هم سر بزنید واقعا دمتون گرررررم مرسیییییییی از لطفتون
تبادل لینک پربازدید
دوشنبه 11 مرداد 1395 14:57
سلام مطالب خوبی داری اگه دوست داری وبلاگ رو تبلیغ کنی به وب من بیا و لینک وبلاگتو ثبت کن تا رتبط بره بالا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.