تبلیغات
میرآخور - نباید می خندیدم!

به میرآخور خوش آمدید، تاریخ امروز:

نباید می خندیدم!

» منتشرشده در : حرف آنلاین ،

من اگر خودم را بیست و هفت مرتبه در تجن غرق کنم باز هم کم است. دیگر برایم آبرویی نمانده. نمی توانم سَرم را بالا بگیرم. اصلاً نمی توانم بروم مسافرت؛ چون خجالت می کشم بگویم من از مازندران آمده ام. برای اینکه مازندران دیگر به عطر بهارنارنج و پرتقال تامسون و نارنگی ژاپنی شناخته نمی شود. جدیداً همه می گویند: «مازندران، همان جایی که زباله هایشان را دیگران برایشان جمع می کنند؟!»

خب آبروی آدم می رود دیگر. مگر خودمان اینجوری (این قسمت تصویری است!!) هستیم که یک عده از دوستداران محیط زیست از اراک و تهران راه بیافتند، بیایند زباله های ما را پاکسازی کنند؟ تازه آنهم نه فقط یک جا؛ هم پارک جنگلی شهید زارع ساری را پاکسازی کرده اند، هم رفته اند نور، پارک جنگلی سیسنگان را از زباله هایی که «ما» تولید کرده ایم پاکسازی کرده اند.

آخر معلوم نیست اینها با چه نیتی بلند شده اند آمده اند استان ما؟ حتماً بعداً می خواهند پُز بدهند که «ما رفتیم دوتا از بزرگترین پارک جنگلی های کشور را پاکسازی کردیم». یا شاید همین را رزومه کاری بکنند و برای استخدام در ادارجات استان های خودشان، از آن استفاده بکنند و آبروی مارا در مملکت ببرند. اصلاً بنده می خواهم از ایشان بپرسم موقعی که داشتید می آمدید تا زباله پاکسازی کنید، به خانواده چه گفتید؟ گفتید می خواهید بروید آشغال جمع کنید؟! لابد آنها هم قبول کردند؟!! ای بابا این چه سوالی است؟ خب معلوم است که خانواده هایشان قبول کرده اند بیاییند آشغال جمع کنی. بعد هم می روند برای خانواده هایشان تعریف می کنند که چقدر اینجا زباله داشت!

چرا با آبروی ما بازی می کنید؟ استان خودمان است، آشغال هایش هم مال خودمان است. دلمان می خواهد همین جوری بماند. بهتر از اینست شُهره خاص و عام شویم که «مازندرانی ها زباله هایشان را خودشان جمع نمی کنند!!» خودتان دوست دارید ما بیاییم محیط زیست استان شما را پاکسازی کنیم؟ اصلاً مانده ام که چطور اداره محیط زیست مجوز این بی آبرویی را صادر کرده است. اگر خیلی دلتان به حال محیط زیست می سوزد، جلوی آنهایی که از شاسی بلند آشغال پرت می کنند را بگیرید. نه اینکه از استان های دیگر زباله پاکساز کن وارد کنید!

اصلاً خر ما از کره گی دم نداشت. قدیمی ها خوب گفته اند که به هرچه بخندی به سرت می آید. حالا حکایت من است که چند روز پیش در خبرها خواندم دو توریست ژاپنی در تهران، زباله های یک خیابان را پاکسازی کردند. آن موقع به بی تدبیری مسولین و بی نزاکتی مردم تهران خندیدم. اما امروز به سر خودم آمد! همه اش تقصیر خودم است. من باعث این بی آبرویی شدم؛ نباید می خندیدم. بیایید مرا ببرید از پل معلق بیاندازید داخل رود تجن...


این مطلب در روزنامه حرف مازندران (95/07/03) چاپ شده است

شنبه 3 مهر 1395   میرآخور .    مرحمت عالی() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.