بعضی ها به محض اینکه پای چند برنامه پزشکی می نشینند یا چند مقاله در اینترنت و مجلات می خوانند، حس خود پزشک پنداری بهشان دست می دهد. شوهر خاله ما هم، از همین آدمهاست و فکر می کند باید تمام اطلاعات پزشکی اش را به خورد اطرافیان بدهد و نسخه های از قبل پیچیده شده اش را متناسب با سن و سال و سایر مشخصات مخاطبش تجویز کند.
۵۰۰x600_1434995801137548


مثلاً به افراد سالخورده می گوید برای کاهش درد مفاصل و آرتروز چه نرمش هایی بکنند؛ به جوان ها توصیه های تغذیه ای برای تناسب اندام را ارائه می دهد و بعضاً اگر یک دانشجوی ترم آخر یا دانش آموز کنکوری به پُستش بخورد، برای کاهش استرس و رفع کم خوابی اش آخرین مطالبی را که در مجله خانواده زرد یا در گروه تلگرام خوانده بازگو می کند. در نهایت جدید ترین محصول شرکت دارویی که در ماهواره تبلیغ می کند و برای همه چیز هم خوب است را به همه شان تجویز می کند. و ضمن تاکید بر اینکه «دکتر ها هیچی بلد نیستن» اضافه می کند: «من اگه صد تا دختر کور و کچل داشتم، یکی شو به دکتر نمی دادم!!»


از طرفی خاله جان ما (و دوستان!) شدیداً اعتقاد دارد که دکتر رفتن لازم است؛ حتی اگر نیازی نباشد! برای همین ماه ها در نوبتِ چند پزشک فوق تخصص می ماند، تا اولاً به بقیه نشان بدهد «کی از همه مریض تره؟!» تا خدای نکرده به خاطر سالم بودن چشم نخورد (وگرنه بیمار واقعی بعد از چند ماه در نوبت ماندن، یا می میرد یا خوب می شود!!). ثانیاً اینجور نوبت گرفتن و دکتر رفتنها برایشان حکم رو کم کنی دارد. چون هرکس بتواند از فلان دکتر وقت بگیرد یا داروهایی که بهمان دکتر تجویز کرده را مصرف بکند، خیلی باکلاس است و مطمئناً مریض تر از بقیه!
خاله جان، برعکس شوهر خاله، معتقد است: «دوماد اگه دکتر باشه، صد تاش هم کمه!» و از آنجا که هیچ دختری ندارند که بعداً با دکتر عروسی کند، پسرخاله ام قید برق شریف را زد و پشت کنکور ماند و امیدوار است مهندسی پزشکی قبول شود، تا هم مادرش را راضی کند هم پدرش را!