به میرآخور خوش آمدید، تاریخ امروز:

چند روایت از عابر بانک

» منتشرشده در : حرف آنلاین ،

یک: خواستم با بارکد، قبض ها را پرداخت کنم اما هرکاری کردم نشد که نشد. یک پلیس راهنمایی رانندگی پشت سرم ایستاده بود، گفت: «بارکدش خرابه، دستی بزن. حالا بیا اینور من بزنم بعد تو بزن!» آقا پلیسه زد و رفت و آمدم که دستی وارد کنم، اشتباه شد. نگاهی به پشت سرم انداختم دیدم شش جفت چشم زوم کرده اند روی من! پیش خودم گفتم اینهایی که من می بینم، اعصاب ندارند صبر کنند من یکی یکی قبض ها را پرداخت کنم، درسته قورتم میدهند! (هنوز هم بعضی شبها کابوس آنها را می بینم). پس چاره ای نبود جز اینکه به نفع جمع بکشم کنار!

دو: یک بار هم دم عابر بانک، داشتم دنبال پیامک اپراتور می گشتم تا قبض موبایلم را پرداخت کنم، که یک دفعه دیدم همه جا تاریک شد. فقط نور صفحه خودپرداز بود که محیط را روشن می کرد. برگشتم دیدم چند تا کله همین جوری آمده اند داخل عابر بانک! گفتم شماها الآن راحتین؟! دوباره مجبور شدم به نفع جمع بکشم کنار!

سه: یک شب رفتم باجه خودپرداز، همه کارها را کردم و منتظر ماندم تا پول بدهد. پیام داد: «دستگاه در حال پردازش است». در همین لحظه یک نفر هم آمد با یک دستگاه دیگر کار کرد. او هم مثل من معطل شد. بعد نفر سومی هم آمد و پای ستگاه سوم معطل ماند. بعد از یک دقیقه که پیام داد: «تراکنش ناموفق»، اول من کارتم را گرفتم، بعد نفر دوم، بعد نفر سوم که دیرتر آمده بود، دیرتر کارتش را گرفت! هیچکدام مان هم کارمان راه نیوفتاد. انگار مقرر شده بود هرکس آمد، یک دیقه کارتش را ضبط کنند بعد دست خالی ردش کنند برود!

چهار: از این موارد زیاد دیده ام. موتوری ها می آیند داخل پیاده رو، سد معبر می کنند و روی همان موتور مشغول انجام تراکنش های مالی می شوند. اما در جدید ترین مشاهده ام از این قشر خسته و حال ندار، یکی را دیدم که به همراه زن و بچه اش که ترک موتور نشسته بودند، راه زن و بچه مردم را بسته بود و داشت از عابر بانک پول می گرفت! خب برادر من، موتور را یک دقیقه پارک کن کنار خیابان، بیا با آرامش کارت را بکن.

یکشنبه 2 آبان 1395   میرآخور .    مرحمت عالی() .

پیوند به بیرون: اصل این مطلب قبلاً در میرآخور منتشر شده بود ،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.