سابق که اینطوری نبود. مردم هم اینطوری نبودند! زمانه هم که عمراً اگر اینطوری بوده باشد. راه حج و زیارت خانه خدا هم اینطوری نبود. البته شجره ملعونه سابق هم بود، منتهی اینطوری نبود. حرم امن الهی نا امن نبود. یک بنده خدایی بود، قصد زیارت خانه خدا را کرده بود. پیش دوست و آشنا و در و همسایه می رفت وحلیت می طلبید.

به بقال که رسید از ته دل حلیت خواست.حاضرین گفتند چرا اینقدر مصری که حلیت بگیری؟ گفت در بچگی بعد از اینکه بقال سیب زمینی ها را روی ترازو کشیده، او یک سیب زمینی دیگر هم داخل کیسه انداخته و رفته. برای همین از بقال میخواست برای همان یک عدد سیب زمینی که در کودکی برداشته بود، حلالش کند.

بله، سابق اینطوری بود. نهایت اختلاس مردم در حد همان یک سیب زمینی بود. اما الآن بعضی ها به کمتر از  مزرعه سیب زمینی رضایت نمی دهند. تازه صدایش را هم در نمی آورند که هیچ، عذاب وجدان هم نمی گیرند. فقط بعضی وقتها که مثلاً نماینده شورای شهر می آید در صحن علنی شورای اسلامی شهر و در مقابل خبرنگاران داد وبیداد راه می اندازد، معلوم میشود که آقای شهردار هم بله!

البته از این دست موارد خیلی کم پیش می آید. چون معمولاً بالا کشیدن یک مزرعه سیب زمینی به تنهایی میسر نیست و احتمالاً شهردار از این نماینده کمک نخواسته که ایشان آمده و دارد پته شهردار را روی آب می ریزد. تازه اگر هم جز این باشد، بعدش شهردار مربوطه، نماینده مربوطه را به باغ سیب زمینی اش دعوت میکند و از سیب زمینی هایی که بالا کشیده به او هم می دهد و مسئله به خوبی و خوشی تمام میشود و ضمناً هیچکس هم متوجه هیچ چیز نمی شود!

فقط معلوم نیست از این قبیل مچ گیری ها و دست رو کردن ها در رسانه و صحن های علنی مجالس، چرا نزدیک انتخابات بیشتر میشود و باز تا چهار سال دیگر بایکوت می شود؟! مدیونید اگر فکر کنید هدف ازاین کارها، جز برای رضای خدا و صرفاً برای تبلیغات پیش از موعد انتخابات شورای شهر و روستا است!