تبلیغات
میرآخور - عرایض: نق و نوق

به میرآخور خوش آمدید، تاریخ امروز:

عرایض: نق و نوق

» منتشرشده در : عرایض ،


خدا بیامرزد عیال حاج محمود قهوه چی را. صبح تا شام می ایستاد داخل پستوی قهوه خانه حاج محمود، فقط می سابید. کاری هم به این کارها نداشت که ملت چه خورده اند و چقدر تهِ غذا را درآورده اند و کف کاسه استیل را برق انداخته اند یا نه. همیشه‌ی خدا همان جا بود. هیچ وقت صدایش در نیامد که مادری کردن برای بچه هایت از یک لنگه پا ایستادن در مطبخ دکّانت واجب تر است. خودمانیم، حاج محمود هم آدم بی خیالی بود؛ به روی مبارک هم نمی آورد زن جماعت نمی تواند پا به پای مرد کار کند. گیریم که بتواند؛ باز عین خیالش نبود خانه و زندگی مانده و چهارتا استکان نعلبکی که شاگرد ظرفشور نمی‌خواهد.

خدابیامرز هیچوقت گله‌گی نکرد. وقتی هم که جول و پلاسش را جمع‌وجور کرد و از این دنیا رفت، جایش را سریع پیردختر آسد مم‌تقی پر کرد. فرقش این بود عیالِ اول حاج محمود بیشتر در مطبخ می ایستاد به ظرفشوری و کمتر می آمد داخل سالن و بامشتری هم کلام می شد. این ور پریده نیامده، عزب‌اوغلی‌های کل گذر را کشاند قهوه خانه حاج محمود. از آن افاده‌ای های چُس و فیسی بود که به کسی رو نمی داد. حکماً اگر پای پول و پله و آفتابِ لب بوم حاج محمود در میان نبود، هنوز خانه آسد مم‌تقی داشت ملیله دوزی می کرد.

نمی دانیم چرا امروز که قیل و قال انتخاب شهردار و مسئول و شب را شنیدیم، دلمان هوای آن روز ها را کرد. خدا بیامرزد عیال حاج محمود قهوه چی را... مواظب خودتان باشید.
به روی ماهتان کرم ضدآفتاب بزنید.

میرآخور، بیست و پنجم مرداد سنه نود و پنج شمسی

این مطلب را در اینستاگرام بخوانید
این مطلب را در تلگرام بخوانید


چهارشنبه 25 مرداد 1396   میرآخور .    مرحمت عالی() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.