به میرآخور خوش آمدید، تاریخ امروز:

مزخرفات ذهنی/2

آقاجون، قربونت برم. آخه چه کاری بود؟ یعنی ما رو با بچه های حاج قربون خدابیامرز یکی می دونی که از وقتی از مجلس ختمش برگشتی داری اینجوری حساب و کتاب دفترچه اقساطتو بالا پایین می کنی؟ حالا گیریم اونا یه خبطی کرده باشن، وسط مجلس عزای باباشون سرِ صنار سه شاهی مال دنیا و یه وجب خاکِ دو سه هزار متریِ بی ارزش تو لواسون، دهن همدیگه رو جر داده باشن.

آخه این رواست؟ این رواست که فکر کنی ما هم زبونم لال ایشالا بعدِ صد و بیست سال عمر با عزت، وقتی شما سرتو گذاشتی زِمین، می زنیم تو سر و کله همدیگه و سر همین سه و نیم میلیون و هفتصد و پنجاه تومنی که هر ماه قسط این بانک و اون قرض الحسنه رو میدی، بزن و بخور راه میندازیم. حالا دایی ناصر یه چیزی واسه خودش میگه که اولاد فقط از پدر ارث می گیره. مگه بچه های خودش الان از خودش ارث گرفتن تو همین زنده گیش؟

نمی بینی همین دخترِ دایی ناصر همچین که می پرسی چرا چشات آبیه؛ میگه مادرزادی این شکلی ام. حالا ما که دیگه بچه نیستیم، می فهمیم میره لنز میذاره. ولی خب، همین که دخترِ همچین بابایی میاد علناً میگه من ارث خور مامانم ام نه بابام، خودش کم حرفی نیست. حالا فرض که این وسط یکی هم که یه عیب و ایرادی داشته باشه دور از جون، بگه من ام مادر زادی اینجوری ام. دلیل نمیشه که. طفلی مادر چه گناهی کرده آخه؟ خب حکت خدا بوده.

حالا اینارو ولش کن، گذریه. چیزی که واسه من و شما می مونه این چیزا نیست. همین دفترچه اقساطی که زحمت کشیدی تو سرما و گرما وایسادی تو صف وام و حالا پُزشو میدی که کلکسیون انواع دفترچه وام از همه بانکهای رسمی و غیر رسمی رو داری، دنیا می ارزه. به خدا مردم به همین چیزا دلشون خوشه. وگرنه مال دنیا که امروز هست، فردا هم شاید باشه ولی پس فردا دیگه نیست.

اصلاً مگه ندیدی این کلکسیونرا وقتی یهو بعد صد سال یه چیزی رو می کنن که هیچکی ندارتش، چه سروصدایی راه میوفته و همه پامیشن میرن تماشاش و چه پولایی که به جیب می زنه همون بنده خدا. غمت نباشه، ما هم یه روزی همین دفترچه هارو میدیم یه موزه ای، جایی، میگیم اینا واسه آقامون بوده، اون موقع که فلان بانک هنوز ورشکست نشده بوده داشته قسطاشو میداده.

بی خیال آقاجون، اصلاً اینا هم نشد، میریم همین موبایلایی که گذاشتی توی کمد و دلت نمیاد بدیم بره رو می چینیم کنار هم، میگیم آقامون یه مدلایی از این موبایل گوشتکوبیا رو داشت که خود کمپانیش هم نداشت. یعنی می خوام بگم باور کن ما اینقدرام که فکر می کنی نمک به حروم نیستیم که سرت به زِمین نرسیده، سر نداشته هات دعوا کنیم.

همین که هرجا میریم میگن جا باز کنید پسر فلانی اومد، یا اینکه میگن دست و دلبازیش به باباش رفته، مردونگیش عین باباشه، حیا و غیرتشو از باباش داره و خوش تیپیش با باباش مو نمی زنه، برامون بسه دیگه آقاجون. حالا نداریم، نداشته باشیم. مگه اونایی که دارن چه گلی به سر خودشون و زن و بچه شون زدن که شما می خوای بزنی؟ آخرش میشه جریان ورثه حاج قربون خدابیامرز، که می خوام صد سال نشه.

اخماتو وا کن آقاجون. همین که جوری بزرگمون کردی که نریم از خودمون فیلم بگیریم که شاخ بشیم تو فضای مجازی و مضحکه عام و خاص بشیم، از سرمون هم زیادیه. همینکه کاری نمی کنیم که بگن ای لعنت بر اون پدر و مادرت، یعنی یه چیزایی به ارث بردیم. داریم. واسه دنیا و آخرتمون هم کافیه.

آقاجون، حالا اگه می خوای یه ارثی چیزی واسه ما بذاری کنار، اون ساعت سیِکو طلائیه رو که هر روز می بندی دستت و میری دم حجره، بنویس واسه من. از شما چه پنهون، قیمت گرفتم، خیلی می ارزه. لنگه اش تو بازار گیر نمیاد. راحت دو و نیم سه می خرنش. تو این فکر م ایشالا می فروشمش، با پولش یه توک پا میرم همین ترکیه و بر می گردم. یه دوجین لباس زنونه مردونه هم چمدونی میارم، خونه به خونه آبش می کنم. می دونی که، اوضاع خرابه. بالاخره باید از الان به فکر اون نوه ای باشم که می خواد فحش بده بگه بابابزرگ، ای لعنت به تو که هیچی کار نکردی و دستمونو یه پاپاسی از اون پولات نگرفت.

مخلص کلام آقاجون، مال دنیا چرک کف دسته. واسه همینه همه دوست دارن کثیف باشن.


شنبه 29 اردیبهشت 1397   میرآخور .    مرحمت عالی() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.