بـزن زنـگــو

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :میرآخور
تاریخ:1389/01/16-15:34

از کتاب تا نوشابه

سابقاً سریالی به نام کتابخانه هدهد از شبکه سه سیما پخش می شد که همگی به خاطر دارید دو نفر با یک اتوبوس که کتابفروشی اش کرده بودند به نقاط مختلف می رفتند. بعد از آن را هم حتماً به خاطر دارید. زمانیکه سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران با الهام از ایده عالی این سریال داخل اتوبوس های درون شهری یا همان خط واحد بسته های فرهنگی قرار داد که شامل چندین کتاب بود تا حوصله مسافران سر نرود و در ضمن میانگین کتابخوانی تهران افزایش یابد و شعار : "تهران شهر فرهنگ" پر رنگ تر به نظر آید.

اما در همان روز های اولیه طرح با شکست مواجه شد. چراکه در ایستگاه اول، در اتوبوس، هم کتاب بود و هم جایش. اما هرچه اتوبوس مبارک به سمت جلو پیشرفت می کرد از تعداد کتب کاسته می شد. حتی شاید بعد از چند هفته دیگر جای کتاب ها هم به سرقت می رفت یا مورد تخریب واقع می شد.

بـلـــه، این شد که شهرداری هم بی خیال این طرح شد و رفت دنبال چیز های دیگر که هم بیشتر مورد توجه عوام باشد و هم امنیت وسایل تبلیغاتی زیر سوال نرود( شاید هم این شعور بعضی افراد است که باید زیر سوال برود). حالا و بعد از گذشت چند سال از طرح کتاب، داخل اتوبوس ها و مترو به جای کتاب که در سبد کالای خانواده جایی ندارد، اقلام مهم تری از قبیل نوشابه یا شامپو مورد تبلیغ واقع می شوند تا هم ملت دغدغه های اساسی شان را راحت تر حل کنند و هم اینکه بیشتر تو چشم باشند! آخر می دانید که این اقلام در دستگیره هایی که برای مسافران ایستاده تعبیه شده اند جاسازی می شوند. در ضمن با آن پیچ های بزرگی هم که به دستگیره ها بسته اند کسی توان سرقت آنها را نخواهد داشت.

اما شهرداری زرنگ تر از این حرف هاست و می داند که بعضی افراد چقدر جنسشان خراب است به همین جهت فقط بسته بندی محصولات را جاسازی کرده اند به عبارت دیگر همه آن نوشابه ها و ... درونشان خالی است. درست مثل درون سرِ سارقان!




نویسنده :میرآخور
تاریخ:1389/01/1-16:32

میــــاد؟ ... نمیاد!

اندر احوالات احداث راه آهن و نسل های بعدی آن

میــــاد؟ ... نمیاد!

نیک به خاطر داریم سالیان کهن را که شبهای زمستان دور کرسی جمع می شدیم و پدربزرگمان داستان های خیال انگیز برایمان بیان می فرمودند. یکی از همان داستان های تخیلی درباره وسیله نقلیه ای بود به نام قطار که قرار بود از مزارع آن سر رود به سراغ ما آید. البته پدر بزرگ بزرگوارمان گاهی ما را به مزارع آن سر رود می بردند، به زمین های آن حوالی اشارتی داشته و می فرمودند: " فرزندم، نیک بنگر که این زمین ها در سالیان آینده شاهد پیدایش تمدن بشری خواهند شد." والبته خاطر نشان می کردند که: " خود ما نیز این داستان ها را از جد بزرگوارمان شنیده ایم و ایشان هم ما را سر این زمین ها می آوردند و همین گونه با ما سخن می گفتند که ما با شما. "

مصرع  مرتبط: نازنیـنا (ما/ایشان/آنها) به ناز تو جـوانی (داده ایم/می دهند/داده اند)

ما هم به رسم سنت هم که باشد این داستان را سینه به سینه از اجدادمان به ارث برده ایم تا در این مکان مبارک یرای شما مبارکان به اثبات رسانیم. باشد که چشم بینایی ببیند، زبان گویایی بخواند و گوش شنوایی هم بشنود.

و در پایان امید آن داریم که مردمِ عزیز و مسولانِ (معمولاً می گویند خسیس!) دست در دست هم دهند به مهر و تا پایان سال جاری میهن خویش را کنند آباد. چراکه امسال باید حواسمان را بیشتر جمع کنیم و بیشتر کار کنیم و کار کنیم و کار کنیم. البته قبل از کار باید همت داشته باشیم که مسولان را نمی دانم ولی مردم دارند.

مردم تهران و شهرهای بزرگِ اندازه تهران خیلی وقت است که همت کرده اند سوار مونوریل شوند. همینطور مشهدی ها واهالی شهر های هم سایز مشهد هم، همت مترو سوار شدن دارند.

خبـر مرتبط: تا بیست سال آینده مردم اردبیل صدای سوت قطار را خواهند شنید.( به نقل یکی از روزنامه های محلی اردبیل)

البته نباید از همت مضاعف اهالی اردبیل و استان های هم اندازه اش چشم پوشی کرد. زیرا مسولان هِی اعلام می کنند، هِی تمدید می کنند دوباره اعلام می کنند بعد بازهم تمدید می کنند آخر سر هم یک تکذیب کلی می کنند و خلاص!

خبـر نامرتبط: مـوز کیلویی 1060 تومـان.








  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2