بـزن زنـگــو

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :میرآخور
تاریخ:1389/12/22-16:35

چه كسی باور كرد؟

ثلث یوم بود كه در پی بارگیری یك قطعه موسیقی بودیم! نه كه فكر كنید سرعت اینترنتمان خدای نا كرده پایین است، خودمان كارمان كم بود و هی این دانلود ننه مرده منتظر می ماند. تا اینكه بلاخره امروز عزممان را جزم كریدم تا كار را یكسره كنیم. بعد از حدود نیم ساعت! بلاخره دانلود مد نظر به پایان رسید و فوقع ما وقع. اما نه، این كه آن نبود!

حضرات!ما در پی دانلود "منو ببخش- مجتبی كبیری" به سایت آموزش و پرورش كشیده شدیم. آنجا هم دستشان درد نكند كل آلبوم های خواننده مذكور موجود بود. با خودمان گفتیم عجب! پس مگر آموزش و پرورش كپی رایت نمی داند چیست كه هرچه دلش خواسته روی سایتش گذاشته؟! اما حالا پس از سه روز! دوزاری مان افتاد كه چه كلاه گشادی سرمان رفته.

با چه ذوق و شوقی آمدیم ترانه پخش كردیم و منتظر ماندیم كه حالا مجتبی می خواند. یكدفعه دیدیم محسن چاوشی با آن صدای [...] شروع كرد به خواندن: چه كسی باور كرد؟ ...

جداً چه كسی باور كرد كه در سایت یك وزارتخانه، آهنگ برای دانلود گذاشته باشند؟ و بدتر از آن، چه كسی باور كرد كه در سایت یك وزارتخانه، ترانه یك خواننده را به جای ترانه یكی دیگر و با اسم آن یكی برای دانلود بگذارند. چه كسی باور كرد؟ ...

میرآخور





نویسنده :میرآخور
تاریخ:1389/12/22-16:07

من و دختر خاله‌ام ساناز، خیلی بهم می‌خوریم!!

هر وقت من یک کار خوب می‌کنم مامانم به من می‌گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می‌گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می‌کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود، چون بابایمان همیشه می‌گوید مشکلات انسان را آدم می‌کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می‌خوریم. از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می‌گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می‌شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم‌های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم‌های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است! اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی‌خواهد و دایی مختار هم از زندان در می‌آید.

من تا حالا کلی سکه جم کرده‌ام و می‌خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه‌اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهریه وشیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی‌کند. همین خرج‌های ازافی باعث می‌شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دایی مختار می‌گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده‌ایم که  بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم.هم ارزان تر است، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می‌خوری خش خش هم می‌کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می‌شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. می‌گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می‌خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می‌ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می‌ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتی قهر می‌کند بعد آشتی می‌کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می‌کند بعد خانومش می‌رود دادگاه شکایت می‌کند بعد می‌آیند دایی مختار را می‌برند زندان! البته زندان آدم را مرد می‌کند.عزدواج هم آدم را مرد می‌کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!

منبع:naghola.com





نویسنده :میرآخور
تاریخ:1389/12/17-20:11

با مثانه پُـر فكر كنید!

هیچ از خودتان پرسیدید كه چرا بیشتر افراد در توالت فكر می كنند؟ یا چرا فكر های بكر در همانجا به ذهن آدم خطور می كنند؟ یا اصلاً چرا به سرویس های بهداشتی تالار اندیشه می گویند؟! خب زیاد فكر نكنید چون قبل از شما یك عده ای به این سوال ها اندیشیده اند و برایشان جواب هم پیدا كرده اند.

محققان بر این باورند اگر با مثانه پر فكر كنید نتایج بهتری خواهید گرفت. به گفته این دانشمندان وقتی انسان در اوضاع بحرانی در ناحیه تحتانی قرار می گیرد، بهتر می تواند فكر كند و تصمیمات مهم تری بگیرد. به طوریكه تمام جوانب كار را بسنجد. این در حالیست كه در شرایط عادی انسان قادر به اتخاد بهترین تصمیم نخواهد بود. از این رو همین دانشمندان از مردم خواسته اند تا موقع تصمیم گیری های مهم آب بنوشند.

با این تفاسیر شاید یكی از دلایل وجود آب در اجلاس و یا سخنرانی ها، پُـر كردن مثانه سخنران باشد.


P.S: بله خب. در مواقع ضروری خودتان را خالی كنید. وگرنه در یك جلسه پنج ساعته كه آدم نمی تواند همش تصمیمات مهم بگیرد!
بعضی وقتها هم اصلاً لازم نیست تصمیم بگیرید. فقط تصویب كنید كه زودتر تمام شود

میرآخور





نویسنده :میرآخور
تاریخ:1389/12/16-01:07

نماهای شیشه ای

نماهای شیشه ای

جلوه های هنر معماری یا ناهنجاری های بصری

اخیراً سخن از اجرای طرحی مطرح شد كه به موجب آن باید تمامی نماهای شیشه ای موجود در ساختمان ها جمع آوری شده و از سایر مصالح جهت ایجاد نما استفاده شود. این طرح از همان ابتدا صدای سازندگان و مالكان زیادی را در آورد و كاری هم نداریم كه [صدایشان] به جایی رسید یا نه.  فقط سخنان معاون شهرسازی و معماری شهرداری تهران كه در روزنامه جام جم (شنبه 14 اسفند 1389) منتشر شده بود، باعث شد تا از نگاه خودمان به این موضوع بپردازیم.

این طرح با هدف اجرای معماری ایرانی-اسلامی و چه بسا رواج آن آغاز شده یا حداقل با این بهانه پیگیری می شود. اما خب دلیل عمده آن بحث امنیتی آن است كه در مواقع زلزله یا انفجار، لا اقل ساكنان و یا عابران از جانب شیشه تهدید جانی نداشته باشند. طرحی كه در سال های قبل برای نماهای سنگ مرمر اجرایی شد. كه البته از این باب جای بسی تقدیر و تشكر دارد و ما هم هیچ حرفی نداریم.

 اما اینكه  "در آینده جرایم سنگینی برای نماهای شیشه‌ای در نظر گرفته می‌شود تا استفاده از شیشه در نما برای سازندگان مقرون به صرفه نباشد " كار درست و شایسته ای نخواهد بود و مثل این می ماند كه بگوییم بنزین را گران می كنیم تا كسی با خودروی شخصی عبور و مرور نكند یا مثلاً جرایم تخلفات رانندگی را افزایش می دهیم تا حوادث ناشی از تخلف كمتر شود. كه البته در هر دو مورد فوق الذكر فعلاً به جایی نرسیده ایم. البته با خواندن متن فوق كه از زبان آقای هیربد معصومی نقل شده است به ناگاه این تصور در ذهن ایجاد می شود كه مثلاً شیشه مورد مصرف در نما، یك جنس قاچاق است و نباید از آن استفاده كرد و مثلاً هر كس از آن استفاده كند [...] .

البته خب همانطور كه خود جناب معاون هم بدان اشارتی بَـد مثال داشتند، این كار به این زودی ها انجام نخواهد شد و فعلاً تا افق 1404 استند بای خواهد بود. این مطلب را بخوانید: " معصومی، تصریح كرد: نتیجه اقداماتی كه در‌این زمینه انجام می‌شود به تدریج قابل رویت است و از این رو كارهایی كه در این حوزه انجام می‌شود در مدت زمان كوتاه دیده نمی‌شود و مدتی زمان لازم است تا این ناهنجاری‌های بصری برطرف شده و بهبود یابد. " 

ناهنجاری بصری؟ می خواهیم بدانیم وقتی خواستند شیشه های مؤسسه مالی و اعتباری قوامین یا بانك تجارت یا همین بیمه البرز را پایین بیاورند هم نا هنجاری بصری می شود؟! یا شیرینی بچه ها و شب عیدی و ... اصلاً چرا برای بهتر جلوه دادن یك چیز از ارزش های چیز دیگری كم می كنیم؟ تا كی؟  مگر همین نماهای شیشه ای ساختمان ها نیستند كه به شهر زیبایی بخشیده اند؟ اصلاً همین تهران خراب و خسته. اگر همین چند تا ساختمان نما شیشه ای اش هم نباشد كه دیگر چیزی برای عرض اندام ندارد. این ها دیگر جزو نماهای شهری به حساب می آیند. معمار بد بخت پدرش در آمده نما طراحی كرده كه چه؟... كه فقط 40 در صد از سطح نما می تواند شیشه ای باشد. آن هم فقط از بابت نور گیر و كمی نمای جانبی. حتماً پس فردا می گویند فقط 40 درصد از سطح خیابان ها باید آسفالت باشد. چرا؟ چون در تابستان قیرش آب می شود و باعث وقوع حوادث می شود

40% میرآخور





نویسنده :میرآخور
تاریخ:1389/12/8-14:48

آخرین کلمات

آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن...

آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟

آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...

آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...

آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...

آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو؟

آخرین کلمات یک خبرنگار : بله، سیل داره به طرفمون میاد...

آخرین کلمات یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...

آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده ام!

آخرین کلمات یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره...

آخرین کلمات یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم...

آخرین کلمات یک قهرمان : کمک نمیخوام، همه اش سه نفرند...

آخرین کلمات یک گروگان : من که میدونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری...

آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره...

آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...

آخرین کلمات یک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!

آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...

آخرین کلمات یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک: گفتی تا چند بشمرم؟

منبع:--







  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2