کمابیش همه در جریان اخبار مربوط به توله شیر های
پیدا شده در پایتخت هستند. این موضوع به قدری پیچیده و هیجان انگیز بوده که همگان
(همان کمابیشی که در جریان اند) را بر آن داشته تا ته و توی جریان را در آوردند.
ما هم طبق روال و تحت تفکرات آخوریسم خود، حدیساتی جهت پی بردن به قضیه - و چه بسا
قضایا - مطرح می فرماییم که باز طبق روال
ذیلاً تقدیم حضور می گردد:
مهاجران غیر قانونی: احتمال می دهیم این توله شیر های نازنین که اخیراً یکی شان
هم رفت زیر ماشین، از اتباع خارجی باشند و از کشورهای توسعه یافته که هم اکنون
اقتصادشان به هم ریخته به بهانه زندگی و موقعیت شغلی بهتر، به کشور ما مهاجرت کرده
اند.
تأثیرات ماداگاسکاری: ممکن است این توله شیر ها بعد از تماشای انیمیشن
ماداگاسکار، جوگیر شده و از باغ وحش گریخته باشند اما اشتباهاً به دلیل کمبود
میمون و نبود پنگوئن، از اتوبان سر در آورده اند. تا اینها باشند دفعه بعد
رفقایشان را قال نگذارند.
جاسوس ایادی بیگانه: شاید این حیوانات حامل نوعی دستگاه های جاسوسی اعم از
" سامانه موقعیت یاب جهانی" (بخوانید GPS) و یا دوربین های جاسوسی بوده
باشند که راه به راه از در و دیوار پایتخت عکس گرفته و به بچه های بالای خودشان می
فرستاده اند. ارتباط این شیرها و جاسوس تازه کشف شده در حال بررسی است.
اوباش خیابانی: گمان می بریم این توله شیر های توله سگ! برای اختلال در آرامش
عمومی و یا در بهترین حالت برای شب گردی و صفا سیتی و ... زیر گارد ریل ها تجمع
کرده بودند که بعلت مصرف زیاد مواد روان گردان، همانجا افتاده بودند یا وسط خیابان
راه می رفتند که توسط گشت امنیت اخلاقی
ثبت و ضبط شدند!!
بینوایان: آخرین حدسمان هم این است که شاید این توله شیرها، یتیم و
بی سرپرست هستند که مادر بزرگ پیرشان بعلت عدم رفع نیاز ایشان، آنها را سر راه
گذاشته تا بلکه ژان وال ژانی، چیزی پیدا شود و این توله ها را بزرگ کند.
میرآخور
کم کم داریم به پایان سال میلادی نزدیک می شویم. طبق روال هرساله، نگاهی اجمالی داریم به وقایع اتفاقیه سال جاری میلادی که از قضا چه مرتبط با هم در آمده اند این قضایا.
در تابستان امسال یک جاسوس خارجی ایادی بیگانه به نام فرنود با به راه انداختن جنگ روانی و غبار آلود کردن فضای داخلی، خواهان به راه انداختن اغتشاشات خیابانی برای حمایت از شوشول های آنور آبی یا به قولی از آب گذشته بود. در همین ارتباط عده ای مزدور استکبار با به راه انداختن جنگی آبکی، و در همان راستای تفکرات لباس شویی، خواستار شست و شوی شوشول توسط تفنگ های آب پاش شدند.
دشمن که دید با آب بازی کاری از پیش نخواهد برد و تنها آبرویش می رود و آب رفته هم که به لباس شویی باز نمی گردد، خواست کاری کند که فاز متفاوتی از عملیات پیشین باشد. بنابرین دست گذاشت روی درخت های تنومند باغ قلهک که ادعا می کرد ارث پدر جدش است. و حالا نسوزان؛ کی بسوزان. و دشمن از خدا بی خبر، آنقدر آتش سوزاند تا دودش رفت توی چشم خودش و برادرانش و فرزندان نا خلفش و همقطاران و هم پیمانانش و حتی هواپیمای بدون سرنشینش و آنقدر چشم همه شان سوخت تا دیگر چیزی ندیدند و تا چشم باز کزدند دیدند نه جا هست نه بچه. و آن بچه هم تا چشم باز کرد دید داخل سوله فرود آورده اند اش.
نتیجه گیری اخلاقی: هرگز جاسوستان را نفرستید استودیوی پخش زنده و در حمایتش آب بازی نکنید تا بعد مجبور نشوید بیت المال را به آتش بکشید و دودش را به چشمتان بفرستید و در آخر هم بدبخت شوید.
میرآخور
خیلی از آخرین حرفی که زدیم نمی گذرد و از قدیم گفته اند مرد باید سر حرفش بایستد. اما از آنجا که حرف ما حرف نبود که بخواهیم روی سرش اتراق کنیم و از آنجا تر که ما مرد نیستیم ( یا لا اقل فعلاً به صلاح نیست که باشیم!) ، می توانیم با خیال راحت بکشیم زیرش!
پس نتیجتاً حاصل می آوریم که فی کل یوم در خدمت شماییم و تا اطلاع ثانوی به پست دادن ادامه می دهیم و آنقدر به این کار ممارست خواهیم ورزیدن، که مرزدار نمونه سایبری شویم!
لیک فی الجمله از تمامی کسانی که مستقیماً یا منحنیاً مانع گـِل گرفتن میرآخور شده اند کمال تشکر و قدر دانی را به جای می آوریم و جملگی آن عزیزان و حتی کسانی که رأی ممتنع به ما دادند را نیز به صرف شام دعوت می کنیم.
زمان و مکان متعاقباً اعلام خواهد شد.
همدردی: ما نیز چون شما از این جمله های کلیشه ای بدمان می آید. یعنی چه که مثلاً جفتک می اندازم، پس هستم!!
میرآخور
درحالیکه چند ماه به دوساله شدنمان مانده، پس از یک و نیم سال عبور از فراز و نشیب های بی شمار، اکنون در جایی ایستاده ایم که آینده ای روشن به چشم نمی آید. آینده ای نه همه اش از جانب ما تاریک، که بخشی از جانب مخاطبان بلاگی که شیرینی طنز های تلخش را نچشیدند و همیشه مارا مورد بی مهری قرار دادند. و معلوم نیست که این پست به صورت ایمیل، وارد اسپم چند تن از اعضای خبرنامه خواهد شد.
اما همیشه هم در بدترین لحظات کسانی بودند که برای ما کامنت گذاشته و اظهار لطف می نمودند که از تک تکشان تشکر و قدردانی می کنیم.
در این مدت شاهد بسته شدن چندین بلاگ، اعم از طنز یا غیره بودیم که هیچگاه فکر نمی کردیم خودمان نیز به این درد دچار شویم.
هرچند در نهایت، تصمیم قطعی با شما خوانندگان است که اگر نظر به ماندن میرآخور داشته باشید، در کنار شما خواهیم ماند. اما فی الحال عزم رفتن داریم.
البته هنوز در فیسبوک هستیم و گاهاً شاید مطلبی ارائه نمودیم. اما هردو بلاگ (میرآخور و مینی آخور) را به خاموشی می سپاریم.
این، شاید اخرین مطلب میرآخور باشد.
میرآخور