تبلیغات
میرآخور - مطالب اردیبهشت 1396

به میرآخور خوش آمدید، تاریخ امروز:

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن!

» منتشرشده در : جیم ،

درحالیکه ما سرمان گرمِ انتخاباتِ ریاست جمهوری و گاهی هم شورای شهر است، چهارمین دوره مسابقات ورزشی «همبستگی کشورهای اسلامی» در باکو، پایتخت جمهوری آذربایجان، درحال برگزاری است. که خیلی هم کار خوبی است و همچنان که از اسمش پیداست باعث همبستگی مسلمانان می شود.
اما، مثل بستنی عروسکی که طرح روی جلد اش با چیزی که درونش هست فرق می کند، این مسابقات هم ظاهر و باطنشان یکی نیست و تمام تصورات یک نفر آدم را از اسلام و مسلمانی زیر سوال می برد. یعنی ما فکر می کردیم فقط بانوان مسلمان با حجاب کامل اسلامی در این مسابقات حضور دارند، اما متوجه شدیم غیر از ایشان، تمام افراد غیرمسلمانی هم که در کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی زندگی می کنند نیز می توانند در این مسابقات شرکت کنند. و تو خود حدیث مفصل بخوان از مُجملی که سازمان کنفرانس اسلامی بانیِ آن است.
و درست مثل فیلم های ترکی یا عربی که بانویی با هزار قلم آرایش جلوی دوربین ظاهر می شود ولی فرایض دینی اش را هم انجام می دهد، بانوان مسلمان می توانند با هر حجابی (!) در این مسابقات شرکت کنند و حتی می توانند در ملأ عام شنا کنند و حرکات ژیمناستیک انجام دهند و خب، حتما می دانید که این دو ورزش چقدر لباس های پوشیده و مُحجَّبی دارند! به طوریکه برخی کشورهای اسلامی، با اینکه در این مسابقات شرکت کرده اند، اما حاضر نشده اند تصاویرش را در تلویزیون پخش کنند.
البته لباس رسمی تنیس بانوان هم خیلی لباس پوشیده ای است و آنقدر مینی ژوپ شرکت کننده ها بلند است که به دست و پایشان گیر می کند و برای همین بانوان تنیسور مسلمان از فدراسیون بین المللی تنیس خواسته اند مینی ژوپ را به میکروژوپ تقلیل دهد.
اما خوب نیست آدم فقط نیمه برهنه خانم ها... ببخشید، نیمه خالی لیوان را ببیند و نباید از این نکته گذر کرد که بانوانی که حجاب اسلامی دارند هم می توانند در این مسابقات شرکت کنند و حتی مقام بیاورند. مثل تیم کاتای ایران که در سومین دوره این مسابقات که در مالزی برگزار شد، در مرحله نیمه نهایی مصر را شکست داد، اما رای هیئت داوران به خاطر «پوشش غیرقانونی» به نفع مصر تغییر کرد!
حالا که رجوع کردیم به گذشته، یادآوری این نکته هم بد نیست که قرار بود ایران میزبان این مسابقات در سال 2010 باشد و حتماً می توانید حدس بزنید چرا دوره دوم «بازی‌های همبستگی کشورهای اسلامی» در ایران برگزار نشد. حتماً چون ما آنقدری که آنها مسلمان هستند، مسلمان نیستیم!
به این می گویند آزادی. یعنی شما با هر لباسی که دوست دارید، می توانید ورزش مورد علاقه تا ن را انجام بدهید و کسی هم بیخود می کند به شما گیر بدهد یا مقامتان را حذف کند یا میزبانی تان را لغو کند؛ فقط حواستان باشد طوری رفتار کنید که یک‌وقت وسائل لهو و لعب شیوخ با کم و کاست مواجه نشود.


چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396   میرآخور .    مرحمت عالی() .

پیوند به بیرون: این مطلب را در جیم بخوانید ،

اردو در نمایشگاه کتاب

» منتشرشده در : جیم ،

آقای مدیر که قول داده بود بعد از عید که هوا گرم تر شد مارا اردو ببرد؛ سر صف اعلام کرد سه شنبه می رویم اردو که خلوت تر هم باشد. یکی از سوم تجربی ها از ته صف گفت: «مگه سینما می خواین ببرین که خلوت تر باشه؟» آقای مدیر گفت: «نه دکتر، می ریم یه جای فرهنگی تر... شهر آفتاب». کمالی گفت: «آقا اجازه! شهر آفتاب توی کدوم استانه؟!» همه خندیند. آقای مدیر گفت که منظورش از شهر آفتاب همان نمایشگاه کتاب تهران است.

توی کلاس، کمالی خیلی ذوق داشت زودتر سه شنبه بشود تا برویم شهر آفتاب. کمالی تاحالا نمایشگاه نرفته بود برای همین شروع کرد به خیال بافی کردن: «آخ چون پسر، می ریم اونجا، مردم توی صف وایسادن تا آخرین کتاب نویسنده ها رو با امضای خودشون بخرن... همیشه آرزو داشتم یه جایی برم که همه کتاب می خونن و دارن برای کتاب خریدن پول خرج می کنن... وای! نمایشگاه کتاب چقدر هیجان داره...».

شهرام گفت: «برو بابا دلت خوشه! ما که هر سال میریم، از این خبرا نیست» کمالی که حسابی توی ذوقش خورده بود پرسید: «یعنی چی که خبری نیست؟ من خودم توی تلوزیون دیدم مردم تند تند کتاب می خرن و می خونن». شهرام گفت: «تلوزیونو ولش کن بابا! حالا خودت میری از نزدیک می بینی. بیشتر آدما فقط میان یه دوری می زنن ببینن چه خبره». یزدان پور گفت: «موبایلاتونم بیارین سلفی بگیریم برای اینستا!» بهنود یکی زد پس کله یزدان پور و گفت: «ای ندید بدید! آخه نمایشگاه کتاب هم سلفی انداختن داره؟!» کمالی گفت: «آره که داره، می دونی چه اتفاق مهمیه؟» یزدان پور با طعنه به بهنود گفت: «می دونی چه اتفاق مهمیه؟!» بعد دوتایی خندیدند.

کمالی از شهرام پرسید: «نویسنده ها چی؟ اونا هم میان نمایشگاه؟» شهرام درحالی که داشت پشت گوشش را می خاراند گفت: «اومدن که میان... ولی آخه کسی نمی شناستشون. تازه اونایی هم که معروفن همچین خودشونو می گیرن که جواب سلام آدمم نمی دن. مخصوصاً دبیرستانیا رو». بهنود گفت: «نمایشگاه فقط واسه این خوبه که تا یک سال خودکار داری برای نوشتن و خط خطی کردن» یزدان پور گفت: «فقط که خودکار نیست، همه چی میدن» بعد جاکلیدی اش را از جیبش در آورد و ادامه داد: «نیگا، همینو پارسال گرفتم»

شهرام نگاهی به کمالی انداخت که کشتی هایش غرق شده بود و گفت: «اشکالی نداره بابا، هم فاله هم تماشا. میریم اونجا یه فلافل اصل آبادان می خوری، غم و غصه کتاب و نمایشگاه از سرت می پره!» کمالی لبخند تلخی زد و سرش را انداخت پایین.

سه شنبه، کمالی اولین نفری بود که زیر باران جلوی درب مدرسه ایستاده بود. آقای مدیر سر صف از بچه ها عذر خواهی کرد و گفت به خاطر بارش باران نمی شود بریم شهر آفتاب، عوضش با یک سینما هماهنگ می کند تا آخر هفته آنجا برویم.


این مطلب در سایت جیم (اینجا) منتشر شده است


پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396   میرآخور .    مرحمت عالی() .

پیوند به بیرون: این مطلب را در جیم بخوانید ،

چند تحلیل خرکی از یک حرف الکی

» منتشرشده در : جیم ،

در تاکسی نشسته بودم که خانمی اسکناس دو هزار تومانی به راننده داد و منتظر شد تا بقیه پولش را بگیرد. راننده گفت: «خانوم، کرایه اش همینه». خانم شاکی شد: «یعنی چی آقا؟ من خودم تحصیل کرده ام، چهل ساله دارم این مسیرو میرم و میام. هیچوقت بیشتر از 1800 تومن نمی گیرن». اینکه راننده چه جوابی داد و باقی مسافرها چطور این بحث را از بین اختلاس 8000 میلیاردی، تصویب لرزش دست روحانی در مناظره و شعارهای کارگران، به سلامت عبور دادند و رساندند به «تاثیر گازهای گلخانه ای بر تهدید زیستگاه پاندای بومی شرق استرالیا» را دیگر نفهمیدم؛ چون در طول مسیر داشتم جمله آن خانم را از زوایای مختلف بررسی می کردم:
  • ظاهراً «تحصیلکرده بودن» امتیازی است که به موجب آن می توان کرایه وسایل حمل و نقل عمومی را با چند درصد تخفیف پرداخت کرد و احتمالاً آن خانمِ «تحصیلکرده» حداقل لیسانس را داشته و به خاطر مدرکش داشت 10 درصد از کرایه را به خودش تخفیف می داد. با این شرایط اگر فوق لیسانس بود، حتماً 30 درصد و اگر دکتر بود لابد 40 درصد از کرایه تاکسی را کم می کرد. با همین فرمول می شود فهمید که نرخ تخفیفات کرایه تاکسی برای استادیار 50 درصد، دانش یار 60 درصد، و استاد دانشگاه 70 درصد است

(تبصره: اگر عضو هیئت علمی دانشگاه باشند از پنج درصد تخفیف بیشتر بهره مند می گردند.)

  • وقتی یک نفر می گوید چهل سال است که دارد کاری را انجام می دهد، می فهمیم که طرف بیشتر از چهل سال سن دارد.

(تبصره: اگر آن یک نفر خانم باشد، هیچ مدرکی دال بر اثبات اینکه ایشان «حداکثر» 40 سال دارد را نخواهید داشت. اصلاً مدرکی دال بر هیچ چیزی نخواهید داشت. بیخودی هم بحث نکنید)

  • مسیری که داشتیم می رفتیم، چهل سال قبل جزو میراث رضاخان میرپنج بود که خودش به خودش هبه کرده بود. آن موقع هیچکس جرأت نداشت آن طرف ها حتی غاز بچراند. خود غازها هم تنهایی نمی رفتند آن طرف ها بچرند؛ جاده و ساختمان و تاکسی خطی کجا بوده که یک نفر هی برود و بیاید؟!
  • اما نکته جالب حرف آن خانم این بود که چهل سال است همین مبلغ را پرداخت می کند. البته چهل سال پیش 1800 تومان خیلی پول بود (!) ولی این نشان میدهد همه اینهایی که میگوند تورم و گرانی و فلان... حرف مفت می زنند و قیمت ها یلی هم ثابت هستند.

همه اینها به کنار... من از شما می پرسم؛ اصلاً ارزش دارد یک خانم تحصیل کرده با بیش از چهل سال سابقه، فقط به خاطر دویست تومان یک ریز حرف بزند و اعصاب بقیه مسافرها را خورد کند؟ خدا به سر شاهد است بنده می خواستم بگویم: «خانوم چقدر حرف می زنی؟!» ترسیدم!

میرآخور


این مطلب در سایت جیم (اینجا) بازنشر شده است.


سه شنبه 12 اردیبهشت 1396   میرآخور .    مرحمت عالی() .

پیوند به بیرون: این مطلب را در جیم بخوانید ،

چگونه تریاک با طعم هندوانه درست کنیم؟ +18


معلوم نیست چه کسی به این خبرنگارها تیتر زدن یاد داده؟1 والا ما که کلاس خبرنگاری می رفتیم، و حتی بعدها که کارهای دیگری می کردیم که تیتر لازم داشت، سر همین تیتر زدن ها دباغی می کردندمان2. اما الان هرکسی که قهر می کند3، چهار تا خبر می دهند دستش، می گویند برای اینها تیتر بزن. نتیجه اش هم می شود همین تیترهای دل خوش کنک که خبرش دوزار هم نمی ارزند. نمونه اش اینکه تیتر زده اند: «کشف ۳۶۰ کیلو تریاک با طعم هندوانه در قم»!

البته خداراشکر ما که صنمی با جماعت سیخ به دست نداریم؛ لکن تصور بفرمایید یک بدبختی که تازه خودش را بسته به تخت تا از شر این مواد افیونی خلاص شود، این تیتر را بخواند. خب چه بلایی سرش می آید؟ همه اش با خودش فکر می کند تریاک هندوانه ای هم باید یک چیزی شبیه قلیان دوسیب نعنای خودمان4 باشد و آی حال می دهد شب های گرم تابستان، روی خرپشته تا صبح بنشینی و بکشی و از غم دنیا فارغ شوی. پشت بندش هم یک چای نبات پررنگ یا باقلوایی، چیزی بزنی و کیف دنیا را ببری!


ادامه مطلب را بخوانید

چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396   میرآخور .    مرحمت عالی() .