تبلیغات
میرآخور - مطالب مرداد 1396

به میرآخور خوش آمدید، تاریخ امروز:

عرایض: نق و نوق

» منتشرشده در : عرایض ،


خدا بیامرزد عیال حاج محمود قهوه چی را. صبح تا شام می ایستاد داخل پستوی قهوه خانه حاج محمود، فقط می سابید. کاری هم به این کارها نداشت که ملت چه خورده اند و چقدر تهِ غذا را درآورده اند و کف کاسه استیل را برق انداخته اند یا نه. همیشه‌ی خدا همان جا بود. هیچ وقت صدایش در نیامد که مادری کردن برای بچه هایت از یک لنگه پا ایستادن در مطبخ دکّانت واجب تر است. خودمانیم، حاج محمود هم آدم بی خیالی بود؛ به روی مبارک هم نمی آورد زن جماعت نمی تواند پا به پای مرد کار کند. گیریم که بتواند؛ باز عین خیالش نبود خانه و زندگی مانده و چهارتا استکان نعلبکی که شاگرد ظرفشور نمی‌خواهد.

خدابیامرز هیچوقت گله‌گی نکرد. وقتی هم که جول و پلاسش را جمع‌وجور کرد و از این دنیا رفت، جایش را سریع پیردختر آسد مم‌تقی پر کرد. فرقش این بود عیالِ اول حاج محمود بیشتر در مطبخ می ایستاد به ظرفشوری و کمتر می آمد داخل سالن و بامشتری هم کلام می شد. این ور پریده نیامده، عزب‌اوغلی‌های کل گذر را کشاند قهوه خانه حاج محمود. از آن افاده‌ای های چُس و فیسی بود که به کسی رو نمی داد. حکماً اگر پای پول و پله و آفتابِ لب بوم حاج محمود در میان نبود، هنوز خانه آسد مم‌تقی داشت ملیله دوزی می کرد.

نمی دانیم چرا امروز که قیل و قال انتخاب شهردار و مسئول و شب را شنیدیم، دلمان هوای آن روز ها را کرد. خدا بیامرزد عیال حاج محمود قهوه چی را... مواظب خودتان باشید.
به روی ماهتان کرم ضدآفتاب بزنید.

میرآخور، بیست و پنجم مرداد سنه نود و پنج شمسی

این مطلب را در اینستاگرام بخوانید
این مطلب را در تلگرام بخوانید


چهارشنبه 25 مرداد 1396   میرآخور .    مرحمت عالی() .

اعترافات جنجالی یک متهم: قبول دارم مقصرم

» منتشرشده در : راه راه ،

اظهارات متهم حاکیست وی رأس ساعت شش صبح جهت دریافت خودروی پراید از منزل استیجاری اش واقع در چهارراه تهرانپارس خارج و ساعت هفت صبح در محل کارخانه سایپا منتظر دریافت خودرو بود. وی آتش سوزی بوجود آمده را ناشی از نشت بنزین از سیستم هدایت سوخت خوردو عنوان کرده و دلیل عدم توجه به اخطارهای حاضرین را بالا بودن صدای ضبط خودرو دانست.

اما تناقضاتی در اظهارات نامبرده وجود دارد که ذیلاً تقدیم می شود:


اولاً سابقه نداشته صبح روز شنبه کسی بتواند قبل از ساعت هشت صبح بیدار شود. چه رسد به اینکه ساعت شش صبح از منزل خارج و هفت صبح جلوی درِ کارخانه، منتظر دریافت خودرو باشد. همچنین تصاویر دوربین های کنترل ترافیک نشان می دهد صبح شنبه­ی مذکور ترافیک سنگینی از مسیر شرق به غرب تهران در جریان بود. بنابراین امکان نداشت از چهارراه تهرانپارس تا جاده مخصوص کرج را کمتر از دو ساعت طی کرد.

اما راجع به نشت بنزین، شرکت سازنده مدعی شده این تکنولوژی در انحصار کارخانه دیگری است و آنها حق استفاده از آن را ندارد. ضمن اینکه بررسی های کارشناسان در صحنه نشان می دهد هیچگونه اثری از بنزین در باکِ خودرو دیده نشده و باک از ابتدا خالی بوده.

طی تحقیقات بیشتر مشخص شد طبق آیین نامه جدید، خودروهای پراید با باک خالی و بدون دستگاه پخش صوت، یا همان «ضبط»، و سایر متعلقات فنی مثل جعبه ابزار به مشتری تحویل داده می شود. بنابرین ادعای متهم نسبت به بالا بودن صدای ضبط نیز رد می شود.

با روشن شدن این موارد، متهم لب به اعتراف گشود: «بعد از دریافت خودرو، متوجه شدم باک خالی است. با یکی از کارگران پمپ بنزینِ پایین جاده که جلوی کارخانه مستقر بودند و پول می گرفتند و ماشین را هل می دادند، ماشین را به پمپ بنزین رساندیم. در راه خواستم ضبط را روشن کنم. اما متوجه شدم ماشین ضبط ندارد. اعصابم خورد شده بود. به پمپ بنزین که رسیدیم، یک سیگار روشن کردم. حیف شد، هنوز ماشین را بیمه نکرده بودم. قبول دارم مقصرم...»


چهارشنبه 25 مرداد 1396   میرآخور .    مرحمت عالی() .

عرایض: تهران خیلی هم خوب است/۲

» منتشرشده در : عرایض ،


عین مرحوم حاج حمدالله که سیگار را با سیگار روشن می کرد، اینجا هم سواد را با سواد روشن می کنند. به محضیکه چراغهای دانشگاه خاموش می شود، جلویش بساطِ کتابفروشی پهن می کنند به چه عظمت. آدم را یاد عروسیِ صبیه عمه اقدستان می اندازد که منزلتان سر تا پا سفره پوش شده بود و گوش تا گوش آدم دراز و کوتاه نشسته بودند به انتظار دیدن داماد. (کاری نداریم با لباس عاریه رفت وسط شوید پلو. تقصیر خودش هم نبود طفلک؛ فرش را بدجایی پهن کرده بودند که گیرکرد به پایش. وگرنه دامادی که هول شدن ندارد... به وقتش دامادِ خونسرد هم می بینید ان شاء الله).

عرض می کردیم... همه قسم کتابی هست. علمی، تخیلی، فرهنگی، هنری، از آنها،... کهنه و تازه اش در هم است. یک جا کیلویی می فروشند، عین عدس و لپه. یک جا کاری به نرخ خودش ندارند و جلدی پنج هزار تومان می فروشند. مانده ایم با اینهمه کتابی که در این شهر می فروشند، باز چرا سرانه پایین است؟ حکماً آمار را با آبکش محاسبه می کنند که ته اش هیچ نمی ماند. وگرنه مگر می شود؟!

میرآخور، بیست و یکم مرداد سنه نود.پنج شمسی

این مطلب را در اینستاگرام بخوانید
این مطلب را در تلگرام بخوانید


شنبه 21 مرداد 1396   میرآخور .    مرحمت عالی() .

عرایض: تهران خیلی هم خوب است/۱

» منتشرشده در : عرایض ،


پایتخت خیلی جای شگفت انگیزی است. کشوری است برای خودش. حاجی از میرزا علی اکبر پیغام رسانده بود چشم و گوشت را خوب باز کن؛ تهران گرگ‌بازار است. پدر است دیگر، کل یوم نگرانی اولاد را دارد. هرچند کمتر به زبان می‌آورد و بیشتر سعی می‌کند عملاً نشان دهد!
غرض اینکه پایتخت آنطورها هم نیست. اینجا برای صفای ملت، کنار خیابان دختر و پسرها را نشانده‌اند ساز و دهل می‌زنند. سمت همین دهِ بالا، ونک. همه قسم آهنگی می‌زنند. از بوی پیراهن یوسف تا همانها که قایمکی گوش می‌دادیم.
تهرانی‌ها، خلاف آنچه حاجی به میرزا علی اکبر سپرده بود، خیلی هم خونگرم و با محبت‌اند. دیروز سه تا راننده تاکسی سر اینکه سوار ماشین کدامیکی‌شان بشویم تا می‌خوردند، به قصد کشت، از خجالت هم درآمدند‌‌. آخر هم با بی آر تی رفتیم که شر بخوابد.
گفتیم بی آر تی، یادمان آمد یک شب از دهِ بالاتر، تجریش، می آمدیم. همینطور فکری بودیم با خودمان که ناغافل چشممان افتاد، جای مادری، به خانمی که با غمزه نگاه میکرد. ظاهراً خیالات برش داشته بود چشممان دخترِ نی‌قلیانِ دیلاقش را گرفته! ما که نگاه نمی‌کردیم، اما یکی باید می‌پرسید آخر مادر من، کجای دخترت چشم گیر است؟ دماغ کوفته تبریزی‌اش یا چشمهای مشکوک به چپ بودن‌اش؟ یا مثلاً دندانهای کج و معوج و سایر مواردش که قابل ذکر نیست؟! حالا خوب است ما نگاه نمی کردیم و این انگ ها را به آدم می چسبانند. اگر نگاه میکردیم لابد باید خسارت هم می دادیم که نگاهمان خط انداخت رویش، یا متالیک‌اش پرید!
واقعاً که! نمی‌دانند ما فقط شما را نگاه می کنیم. بقیه را فقط می‌بینیم. چنانکه آمده‌اند دیده شوند.

ابوی را ببوسید از طرف ما، تا یک ماچ بگیرید از طرف چاکر.

میرآخور، نوزدهم مرداد سنه نودوپنج شمسی

این مطلب را در اینستاگرام بخوانید
این مطلب را در تلگرام بخوانید


پنجشنبه 19 مرداد 1396   میرآخور .    مرحمت عالی() .

عرایض: مقدمه

» منتشرشده در : عرایض ،


بنا داشتیم به روال سابق کاغذ سیاه کنیم برایتان، گفتیم اقلکم طوری سیاه کنیم که اگر یک وقتی، خدارا چه دیدید، خواستید برایتان بلند بلند بخوانیم‌اش، رویمان سفید بماند. لاجرم اصل را گذاشتیم بر همین ماوقع یومیه.
شما را به خدا یاد قدیم را هم زنده کنید. ثوابش برسد به دل شکسته مسعودِ نصرت خانم که قمری کاکل زری‌اش جلد پشت بام عباس‌آقا شده و دلش جلد ته تغاری اش.

این مطلب را در اینستاگرام بخوانید
این مطلب را در تلگرام بخوانید


پنجشنبه 19 مرداد 1396   میرآخور .    مرحمت عالی() .

آداب همسایه داری

» منتشرشده در : راه راه ،

تا بوده، یکی از سرگرمی­های ما ایرانی­ها این بوده که بگردیم و واژه­های جدید فرهنگستان زبان و ادب فارسی را پیدا کنیم و موجبات شادی و سرورمان را فراهم کنیم. اوایل شاید برای اهالی ادب، این کارِ ما بی­ادبی به حساب می­آمد، اما بعدها به این نتیجه رسیدند که چه توفیقی از این بهتر که خلقی را  بخندانند؟! و اینگونه بود که تصمیم گرفتند سایر خلایق را نیز مسرور و شادمان کنند. برای همین چیزی نزدیک به 16 هزار واژه جدید را به فرهنگستان زبان تاجیکستان پیشنهاد دادند تا فرهنگِ به هم نخندیم، باهم بخندیم را همگانی کنند.

اما تاجیک ها که به زبان فارسی سخن می­گفتند، به زبان روسی می­نوشتند و کلی واژه فرانسوی و روسی و انگلیسی در مکالمات روزمره­شان به کار می­بردند، نگران آن یک کف دست فرهنگی بودند که برایشان مانده بود. آنها می­ترسیدند بعدها فرهنگستانِ ما بیشتر سر شوخی را باز کند و مثلاً بگوید از فردا به جای «کورداک» که نوعی غذای سنتی است، باید بگویید «پیاز گوشت». درست مثل همان کاری که با پاستا (=خمیراک) یا لازانیا (=خمیر برگ) کرده بود!

یا از آنجا که شاید تاجیک­ها نمی­توانستند سرعت وزرش باد صبحگاهی (همان نسیم) را اندازه­گیری کنند که اگر از نیم­­­متر برثانیه کمتر بود به آن «آرامه» بگویند، و البته خیلی سخت­شان بود که به جای «چربی فراوری نشده‌ای که در هنگام طبخ غذا از بافت‌های پرچربی یا استخوان‌های گوسفند یا گاو و نیز در هنگام کباب ‌کردن از گوشت خارج می‌شود» بگویند «اشک کباب»، لذا تصمیم گرفتند زیاد هم به همسایه غربی­شان میدان ندهند. برای همین زدند زیر همه چیز و تمام 16 هزار واژه پیشنهادی ایران را رد کردند. همسایه داری هم خوب چیزیست!


چهارشنبه 18 مرداد 1396   میرآخور .    مرحمت عالی() .

به ایده هات فکر کن...

» منتشرشده در : ماهنامه قدر ،

یک انسان بالغ[1] به طور متوسط روزانه بالغ[2] بر 70 درصد و شبانه 30 درصد از زمان فراغتش را صرف فکر کردن می کند[3]. البته مکان فکر کردن نیز از موارد شایان اهمیت است. از همین رو 93 درصد افراد در سرویس بهداشتی فکر می کنند. از جمله مکان های برای فکر کردن اتوبوس های داخل شهری و مترو هستند[4]. اما اجازه ثبت ایده و یادداشت برداری را به شما نمی دهند. چرا که بهترین و ناب ترین ایده ها هیچگاه موفق به ثبت روی کاغذ یا موبایل نمی شوند و معمولاً صاحب ایده هم به دلیل کمبود اکسیژن و فشار همه جانبه، بخشی از حافظه اش را که اتفاقاً ایده مورد نظر در آن قسمت قرار داشت از دست می دهد.[5]

اما مردم به چه چیزی فکر می کنند؟ بیشتر مردم جابجایی مسیر زندگی بشر را در ردیف لبنیاتی همچون «کشک» قرار می دهند. عوضش به جابجایی مسیر زندگی خودشان فکر میکنند[6]. مثلاً اگر یک تکه زمینِ بایرِ به درد نخور داشته باشند، بسته به موقعیت اش، به مسافران نوروزی و تابستانی و بین التعطیلینی ساعتی پنج هزار تومان اجاره می دهند[7]، یا اینکه به ادارات دولتی و خصوصی جهت پارک ماشین های کارمندانشان روزی هفت هزار و دویست تومان همراه با جایگاه وی آی پی برای رئیس اداره، در اختیار آن اداره قرار می دهند.

ایده دیگر برای پول در آوردن اینست که از داشته هایتان استفاده کنید. مثلاً یک عده چیزی را که بلد اند به بقیه یاد می دهند و تازه ادعای استادی هم می کنند. . یک بار ما رفتیم استخر و یک بابایی آمد به ما شنا کردن یاد داد و باورمان شد که طرف مربیِ استخر است و موقع رفتن پول مربی را هم حساب کردیم. آخرش فهمیدیم او هم مثل ما فقط آمده بوده شنا کند و پول استخر را نداشته.[8] از این کارها دانشجوهای سال بالایی خیلی انجام می دهند.[9]

اما ایده جذاب دیگر جهت جذب سرمایه که بی شباهت به روش قبلی نیست و چه بسا کمی تا قسمتی هم غیرقانونی باشد، اینست که یک خانه سه خوابه اجاره کنید و دو اتاق دیگرش را اجاره بدهید. معمولاً  آریایی های اصیل در بلاد غربت این کار را با سایر مهاجرین می کنند و حتی بیشتر از پول اجاره خانه از آن دو اتاق درآمد زایی می کنند![10]

یک عده هم سعی می کنند ایده هایی جهت تنوع ارئه محصولات پیدا کنند. البته بیشتر خودشان می دانند که محصولاتشان متنوع اند و مشتریِ از همه جا بی خبر فکر می کند آن چیزی را می خرد که باید بخرد. بالا و پایین شدن درصد وایتکسِ داخل شیر، کم و زیاد شدن تعداد بیسکوییت های داخل بسته، آب رفتن حجم کیک های صبحانه، اضافه شدن خمیر پای مرغ به ژامبون گوشت و... از ایده هایی هستند که به شدت کم خرج هستند و در مقابل سود بالایی به همراه دارند.

حالا که حرف از سود شد، شاید بهتر بود به عنوان حسن ختام، بانکداری نوین را بعنوان سودآور ترین ایده ای که به ذهن بشر رسیده معرفی کنیم. اما از خیرش می گذریم. شما هم بگذرید...



[1] یعنی یک نفر انسانی که می تواند رای بدهد، رانندگی کند و مهممتر از همه، وام ازدواج بگیرد.

[2] می بینید چه مصیبتی داریم با این زبان؟ این یکی یعنی «بیش از»!

[3] اشتباه نکنید! جمعش 100 درصد نمی شود؛ معمولاً انسانها 70 درصد از ساعات شب را می خوابند؛ همانطور که 30 درصد از روز را در اداره می خوابند.

[4] بس که آدم منتظر می ماند تا اتوبوس یا مترو بیاید و باز منتظر می ماند تا به مقصد برسد و بس که کاری ندارد که بکند وای فای مجانی هم گیر نمی آید تا تلگرام اش را چک کند.

[5] راه حل اشاین است که ایده هایتان را بلند بلند تکرار کنید تا هم از امتیازِ مشاوره رایگان با دیگران بهره مند شوید، و هم شاید یک نفر در آن شلوغی از ایده شما استقبال کند و حامیِ مالی تان شود.

[6] مسیر زندگی هم که غیر از پول با چیز دیگری جابجا نمی شود.

[7] تازه سایه درخت هم ندارد

[8] و بعدتر فهمیدیم طرف کلاً کارش همین است!

[9] شاید بد نباشد بگویی م از این بلاها... تازه پول شهریه ترمشان را هم اینجوری فراهم میکنند.

[10] البته کلاً برای یک آریایی اصیل چیزی به عنوان «نمی شود» تعریف نشده.


یکشنبه 1 مرداد 1396   میرآخور .    مرحمت عالی() .