تبلیغات
میرآخور - مطالب حرف آنلاین
منوی اصلی
میرآخور
بلاگ مستقل طنز اجتماعی
  • سابق که اینطوری نبود. مردم هم اینطوری نبودند! زمانه هم که عمراً اگر اینطوری بوده باشد. راه حج و زیارت خانه خدا هم اینطوری نبود. البته شجره ملعونه سابق هم بود، منتهی اینطوری نبود. حرم امن الهی نا امن نبود. یک بنده خدایی بود، قصد زیارت خانه خدا را کرده بود. پیش دوست و آشنا و در و همسایه می رفت وحلیت می طلبید.

    به بقال که رسید از ته دل حلیت خواست.حاضرین گفتند چرا اینقدر مصری که حلیت بگیری؟ گفت در بچگی بعد از اینکه بقال سیب زمینی ها را روی ترازو کشیده، او یک سیب زمینی دیگر هم داخل کیسه انداخته و رفته. برای همین از بقال میخواست برای همان یک عدد سیب زمینی که در کودکی برداشته بود، حلالش کند.

    آخرین ویرایش: شنبه 8 آبان 1395 13:36
    ارسال دیدگاه
  • آقا جان، نکن! خانم محترم، نکن! ما همین جوری هم سرمان داخل این گوشی موبایل هست و دائم داریم با اشیاء و موانع موجود روی سطح زمین برخورد می کنیم و حسابی ادب می شویم (دیروز رفتم توی شکم یکی از همین داداچ هایی که از باشگاه بر می گشت...!!)؛ دیگر لازم نیست شما از آن بالا نشانه گیری کنید!
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 5 آبان 1395 19:38
    ارسال دیدگاه
  • یک عده ای عادت دارند صبح تا شب یک گوشه ای (ترجیحاً نزدیک پریز برق) بنشینند و به همه امور سری بزنند. و چون به همه امور سر می زنند، بی شک در همه امور یا اقلاً بیشتر امور صاحب سبک و نظر می شوند. خواه امور دنیوی باشد، خواه اخروی. برای همین این یک عده کلاً از همه چیز سر در می آورند و درباره همه چیز به مباحثه می پردازند.
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 5 آبان 1395 19:34
    ارسال دیدگاه
  • یک: خواستم با بارکد، قبض ها را پرداخت کنم اما هرکاری کردم نشد که نشد. یک پلیس راهنمایی رانندگی پشت سرم ایستاده بود، گفت: «بارکدش خرابه، دستی بزن. حالا بیا اینور من بزنم بعد تو بزن!» آقا پلیسه زد و رفت و آمدم که دستی وارد کنم، اشتباه شد. نگاهی به پشت سرم انداختم دیدم شش جفت چشم زوم کرده اند روی من! پیش خودم گفتم اینهایی که من می بینم، اعصاب ندارند صبر کنند من یکی یکی قبض ها را پرداخت کنم، درسته قورتم میدهند! (هنوز هم بعضی شبها کابوس آنها را می بینم). پس چاره ای نبود جز اینکه به نفع جمع بکشم کنار!
    آخرین ویرایش: دوشنبه 3 آبان 1395 15:49
    ارسال دیدگاه
  • راه راه: هر جور حساب می کنم نمی شود! نمی شود که آدم با یک دست دوتا هندوانه بردارد. بالاخره آدم باید یا کاری را انجام ندهد، یا وقتی شروعش کرده، نا تمام ول نکند و سراغ کار دیگری برود. توان آدمیزاد مگر چقدر است؟ اگر بنا باشد چند تا کار را با هم و همین جوری الکی و کشککی انجام داد، من هم می روم وزیر می شوم! بعدش می آیند عیب و ایراد می گذارند روی بچه مردم که فلانی نتوانست و استعفا داد. اصلاً می خواهم بدانم گر تو بهتر می زنی، چرا نمی ستانی؟! خب معلوم است؛ چون نمی توانی! اصلاً از محالات است که بتوانی.

    golestanema2

    آخرین ویرایش: یکشنبه 2 آبان 1395 11:08
    ارسال دیدگاه
  • البته خدا را شکر که کلاً در شهر ما امنیت بی داد می کند و هیچ دزد و سارقی در آن به وفور پیدا نمی شود. لکن اگر خدای ناکرده دزدی از سایر مکان های ناشناخته به شهر آمد، بهتر است این اقدامات را جهت مقابله با دزد انجام دهید تا مورد سرقت قرار نگیرید:

    از دزدگیر اتوموبیل استفاده کنید: از آنجایی که هیچ عطاری عطر ندارد و هیچ قنادی قند ندارد و هیچ قهوه خانه ای قهوه ندارد، هیچ دزدگیری هم دزد نمی گیرد! بلکه بیشتر سر و صدا راه می اندازد تا دزد بفهمد لو رفته و به فکر فرار باشد. حتی مواردی بوده که خود دزدگیر بعد از دزدیده شدن شروع به جیغ و داد کرده! (بهتر است این گزینه را بی خیال شوید.)
    آخرین ویرایش: شنبه 1 آبان 1395 18:06
    ارسال دیدگاه
  • میرآخور چهارشنبه 28 مهر 1395 12:40 مرحمت عالی ()
    اجازه گرفتن کلاً خیلی کار خوبی است. در مقابل بی اجازه کار کردن هم به همان مقدار خیلی کار بدی است! و هرکس بدون اجازه بخواهد کاری را انجام بدهد یا قبلاً انجام داده باشد، باید به طور مناسبی تنبیه شود یا تذکر بگیرد. شدت و صعف تنبیه یا تذکر هم بستگی به کار انجام شده و فرد انجام دهنده دارد.
    مثلاً بدون اجازه از کلاس خارج شدن را در نظر داشته باشید؛ اگر یک دانش آموز کلاس اولی این کار را انجام دهد، مسئولین مدرسه تنها به یک تذکر مهربانانه بسنده می کنند. اما اگر یک دانش آموز کلاس پنجمی که با قوانین مدرسه آشنایی دارد بخواهد بی اجازه از کلاس خارج شود، مطمئناً چیزی بیش از یک تذکر در انتظارش خواهد بود!
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 29 مهر 1395 12:42
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 5 1 2 3 4 5