منوی اصلی
میرآخور
بلاگ مستقل طنز اجتماعی
  • از قدیم الایام رکورد زنی یکی از موضوعات مورد علاقه و البته حائز اهمیت برای حاکمان و همچنین مردم بوده است. چون رکورد زدن، یا رکوردی را شکستن، علاوه بر ثبت جهانی و شهرت و این قبیل مسائل، خاصیت دیگری نیز دارد و آن رو کم کنی است!
    مثلاً فکر می کنید چرا مصری ها اهرام ثلاثه را ساختند؟ یا بابِلی ها باغ های معلق را بنا کردند؟ اصلا چرا راه دور برویم، فکر می کنید چرا بهداد سلیمی در مسابقات مختلف، همه اش رکورد های جدید ثبت می کند؟ چون علاوه بر اینکه نامش را در جهان ثبت می کند و همه او را می شناسند و آرزو می کنند مثل او بشوند، روی حریفان و رقیبانش هم با این کار او (رکورد زنی) کم می شود. (مصری ها و بابِلی ها و سایرین هم دقیقاً با همین نیت، عجایب هفتگانه جهان را افتتاح کردند.)
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 28 مهر 1395 03:40
    ارسال دیدگاه
  • ما [ایرانی ها] در مواجهه با پدیده های اطرافمان به دو صورت عمل می کنیم؛ یا عادت می کنیم یا واکنش نشان می دهیم. واکنش نشان دادن هم فارغ از مثبت یا منفی بودنش، اگر منجر به نتیجه مطلوبی نشود، پس از چندی موجب عادت می شود! پس نتیجه می گیریم ما [ایرانی ها] در مواجهه با پدیده های اطرافمان به یک صورت عمل می کنیم: «عادت می کنیم»!!

    اما گاهاً موارد نقضی هم مشاهده می شود. مثلاً همین آبگرفتگی معابر بعد از بارندگی! نمی دانم چرا نه مردم به این موضوع عادت می کنند که بعد از هر بارندگی، کوچه ها و خیابان ها (ایضاً زیرگذرها!) دچار آبگرفتگی می شوند؛ نه مسئولین محترم شهری به آب و هوای بارانی شمال، آنهم در فصل پاییز عادت می کنند. البته مسئولین برخلاف مردم، به آبگرفتگی معابر شدیداً عادت دارند. برای همین، هیچ رقمه زیر بار مسئولیت آبگرفتگی معابر نمی روند و چنانچه مرسوم است، همه را گردن مسئولین قبلی می اندازند!

    لذا توصیه بنده کمترین به همشهری های محترم اینست که به جای نشان دادن واکنش به آبگرفتگی معابر، نیمه پر خیابان را ببینید و مثل بعضی از نامزدهای احتمالیِ انتخاباتِ آتیِ شورای شهر، از آب گل آلودی که باعث گرفتگی معابر شده، ماهی های درشت و خوش خوراک بگیرید. چنانچه برخی آقایان و بانوان جهت تبلیغات پیش از موعدشان، از همین باران که باعث رحمت، و آبگرفتگی که باعث زحمت است، [سوء] استفاده کردند و ضمن زیر سوال بردن تمامی تاریخ شورای شهر، وعده هایی در کانال های اینستاگرام و تلگرامشان منتشر کردند که حقیقتاً کوه را به لرزه می اندازد!

    البته بد نیست همین وعده های پیش از موعد ایشان را نه بعنوان تخلف انتخاباتی، که در قالب سندی در دل تاریخ حفظ کنیم تا اگر یکهو اشتباهاً! از شبکه های مجازی حذف شد، یا خدای نکرده این عزیزان خلف وعده کردند، تاریخ بین ما و ایشان قضاوت کند.

    آخرین ویرایش: دوشنبه 26 مهر 1395 14:31
    ارسال دیدگاه
  • بعضی ها به محض اینکه پای چند برنامه پزشکی می نشینند یا چند مقاله در اینترنت و مجلات می خوانند، حس خود پزشک پنداری بهشان دست می دهد. شوهر خاله ما هم، از همین آدمهاست و فکر می کند باید تمام اطلاعات پزشکی اش را به خورد اطرافیان بدهد و نسخه های از قبل پیچیده شده اش را متناسب با سن و سال و سایر مشخصات مخاطبش تجویز کند.
    ۵۰۰x600_1434995801137548


    آخرین ویرایش: یکشنبه 25 مهر 1395 12:04
    ارسال دیدگاه
  • یادش بخیر بچه که بودیم نه تلویزیون درست و حسابی داشتیم، نه موبایل و وای فای و شبکه های اجتماعی مجازی و امکاناتی که بچه های امروزی دارند بود. هیچی نداشتیم! مشغولیت کودکان و نوجوانان دوران ما بعد از انواع بازی های سنتی و جهانی‌ (مثل والیبال و فوتبال!) در کوچه و خیابان، خواندن مجلاتی مثل کیهان بچه ها و دانستنیها بود. گاهی هم اگر بزرگتر ها اجازه می دادند، می نشستند پای برنامه های رادیو و تلوزیون. یکی از برنامه هایی که خیلی طرفدار داشت و از رادیو پخش می شد، شب بخیر کوچولو بود با آن تیتراژ خاطره انگیزش که هنوز هم با شنیدنش یاد کودکی می کنیم.
    آخرین ویرایش: شنبه 24 مهر 1395 17:19
    ارسال دیدگاه
  • آورده اند سلطانی عزم شکار نمود و در راه چون مناظری زیبا جهت اتراق یافت، غلامان را فرمان داد: دور باشید که می خواهیم اوقاتی به تنهایی گذرانده و ریلکسیشن نماییم. غلامان نیز فرصت را غنیت شمرده و به یکدیگر اشارتی کردند که بی تردید، این همان صفاسیتی باشد که قدما از آن یاد کرده اند. از همین رو بساط سیخ و ذغال خوب و منتقل را فراهم نموده، مشغول پختن جوجه شدند (فکر بد کردید، هان؟!) و سلطان را به حال خود رها ساختند.
    آخرین ویرایش: جمعه 23 مهر 1395 19:05
    ارسال دیدگاه
  • جایتان خالی، چند هفته پیش، به دعوت یکی از دوستان اقتصاد دان و بازاریابم، به جلسه ای دعوت شده بودم. اما از بد روزگار با کمی تاخیر و درست وقتی وارد مجلس شدم که همه ساکت نشسته بودند و یکی که نمی شناختمش، داشت ادعا می کرد هر موضوعی که بقیه مطرح کنند، بصورت موشکافانه در موردش بحث می کند. بنده ی تازه رسیده هم، نه گذاشتم نه برداشتم، من باب مزاح (و البته مقداری رو کم کنی) گفتم: «خر!... در مورد خر حرف بزنید!!» و فکر کردم طرف چند جمله ای در مورد وضعیت ظاهری خر بیان می کند که مثلاً دُم دارد، گوش هایش دراز است، صدای نکره ای دارد و به حماقت مشهور است؛ درحالیکه اندیشمند صاحب سبکی است و از این دست مسایل...

     

    آخرین ویرایش: شنبه 24 مهر 1395 16:40
    ارسال دیدگاه
  • خدا نكند كه هیچ بنی بشری محتاج دیگران شود. خصوصاً وقتی حسابی دیرش شده باشد. مثل بنده كه همین چند وقت پیش كه قصد جایی كرده بودم و دیرم هم شده بود، تصمیم گرفتیم جهت سهولت و تسریع در طی طریق از تاكسی استفاده كنم. اما همین كه آمدم كنار خیابان و منتظر ایستادم، انگار طرح تاكسی ممنوع در شهر پیاده شد. فقط متوجه  نشدم از كدام تاكسی پیاده شد، تا سوارش شوم! حالا شما بگو تاكسی میاد؟ بنده میگم نه، نمیاد! به نظرم راحت یک ربع، بیست دقیقه ای ممنتظر ماندم. اما خب از آنجا كه خدا پاسخ همه بندگانش را می دهد، بنده نیز بی نصیب نماندم و بالاخره جوانی پیدا شد که بنده را سوار کند.
    آخرین ویرایش: شنبه 24 مهر 1395 16:38
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 5 1 2 3 4 5
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic